گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552
گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552

عمده ترین دلایل اجتماعی خودکشی در افراد متاهل

خودکشی را می توان به عنوان اقدامی آگاهانه در آزار خود، که به مرگ منتهی می شود تعریف نمود. سال هاست که خودکشی به عنوان یک فوریت مهم روان پزشکی مورد توجه محققان قرار گرفته است. پدیده خودکشی در جهان به عنوان یک مشکل روزافزون اهمیت خاصی را به خود اختصاص داده است(1).


 تعریف خودکشی

خودکشی را می توان به عنوان اقدامی آگاهانه در آزار خود، که به مرگ منتهی می شود تعریف نمود. سال هاست که خودکشی به عنوان یک فوریت مهم روان پزشکی مورد توجه محققان قرار گرفته است. پدیده خودکشی در جهان به عنوان یک مشکل روزافزون اهمیت خاصی را به خود اختصاص داده است(1). خودکشی عملی اتفاقی و بی معنا نیست بلکه راهی برای رها شدن از یک مشکل و یا بحران است که شخص را به طور شدید رنج می دهد(6). اکثر کسانی که گرایش به خودکشی دارند، در اصل نمی خواهند بمیرند، آن ها صرفا می خواهند به درد و رنج شان( واقعی یا خیالی) پایان دهند و به عبارتی، نیازمند کمک هستند(3).


شیوع خودکشی

 بر اساس تخمین های سازمان بهداشت جهانی(WHO) نزدیک به 850 هزار مرگ ناشی از خودکشی در سال 2000 میلادی در سرتاسر جهان رخ داده است. این در حالی است که تخمین زده می شود که در سال 2020 میلادی به طور متوسط در هر بیست ثانیه یک مرگ ناشی از خودکشی اتفاق می افتد(1). در ایالات متحده امریکا، خودکشی هشتمین علت مرگ و میر و سومین علت مرگ در فاصله سنی 14 تا 25 سال می باشد(2).

 بر اساس داده های 53 کشور در سال 1996 میزان شیوع استاندارد شده خودکشی با توجه به سن، 15/1 مورد در هر صد هزار نفر بوده، این میزان در مردان 24 نفر در هر صدهزار نفر و در زنان 6/8 در هر صد هزار نفر گزارش شده است(1).


کشورهای اسکاندیناوی، آلمان، اروپای شرقی، استرالیا و ژاپن( موسوم به کمربند خودکشی) با 25 در صدهزار نفر در سال بیشترین و کشورهای اسپانیا، ایتالیا، هلند و مصر با 10 در  صد هزار نفر در سال رتبه های پایین خودکشی را به خود اختصاص داده اند(2).


خودکشی در اغلب کشورهای مسلمان پایین می باشد، برای مثال در کویت میزان خودکشی نزدیک به 0/1 در صد هزار نفر و در ترکیه و پاکستان نیز کمتر از 5 در صد هزار نفر گزارش شده است(2).


اگرچه میزان خودکشی در ایران ، در مقایسه با سایر کشورهای پیشرفته صنعتی بسیار کم است ولی بررسی های انجام شده در دو دهه اخیر نشان داده که این معضل و اقدام به آن به خصوص در استان های همدان، لرستان، ایلام و کرمانشاه رو به افزایش است(1). در ایران خودکشی از بیشتر کشورهای دنیا به ویژه جوامع غربی پایین تر، ولی بالاتر از سایر کشورهای منطقه خاورمیانه است. ایران از نظر رتبه جهانی خودکشی در رتبه 58 ام قرار دارد (2).


خودکشی در بین همه طبقات جمعیتی رخ می دهد، ولی زنان بیشتر از مردان اقدام به خودکشی می نمایند؛ در صورتی که خودکشی منجر به مرگ در مردان بیشتر از زنان است(2). در مطالعه ای که شمس علیزاده و همکاران در استان کردستان انجام دادند، نتایج نشان داد 71/1 درصد اقدام کنندگان به خودکشی را زنان و 28/9 درصد را مردان تشکیل می دادند(1). خودکشی یک نوع خشونت مخرب است که بیشترین قربانیان آن را زنان تشکیل می دهند(6). میزان اقدام به خودکشی در زنان 3 برابر مردان است ولی میزان موفقیت در مردان 4 برابر زنان می باشد. میزان اقدام به خودکشی در زنان 3/4 نفر به ازای هر 100000 زن می باشد که 0/5 % کل مرگ و میر زنان را شامل می گردد. خودکشی در زنان بیوه، مطلقه و دارای وضعیت اقتصادی نامناسب، بیشتر است(6).


علل خودکشی

در تحقیقات، عوامل متعددی از جمله سن، جنس، نژاد، مذهب، تاهل، شغل، بیماری های روانپزشکی، بیماری های جسمی، سوء مصرف مواد و اختلالات شخصیتی به عنوان ریسک فاکتورهای اقدام به خودکشی مورد توجه قرار گرفته اند. خودکشی بانیازهای برآورده نشده، احساس یاس و درماندگی، تعارض های دوگانه در زندگی و فشار روانی غیر قابل تحمل رابطه مستقیم دارد(6).


 در منابع مختلف، متداول ترین عوامل خطرانگیز برای خودکشی عبارتند از اختلالات روانی و اقدام به خودکشی قبلی، اختلال های افسردگی 80% از 95% اختلال های روانی قابل تشخیص در مرتکب شوندگان یا اقدام کنندگان خودکشی را شامل می شوند(3).


اختلالات روانی، اختلافات خانوادگی، تاریخچه ای از آزار و اذیت، دسترسی به سلاح گرم و سابقه اقدام به خودکشی در گذشته مهم ترین عوامل خطر در اقدام به خودکشی در بین جامعه آمریکایی است(2).


در نوجوانان چینی ارتباط خانوادگی ضعیف و در نیکاراگویه مشکل ارتباطی و دعوای والدین از جمله عوامل افکار و اقدام به خودکشی هستند. در مطالعه لینهان و همکاران آمده است که در 39 تا 90 درصد افراد گروه نمونه مورد بررسی، سابقه اقدام قبلی به خودکشی وجود دارد. در یافته های پژوهش شاکری و همکاران، افراد اقدام کننده به خودکشی بیش از افراد گروه گواه دارای ویژگی های شخصیتی درون گرایی ، روان آزرده گرایی و روان گسسته گرایی هستند(3).


حیدری پهلوان در بررسی متغیرهای روانی – اجتماعی مرتبط با اقدام کنندگان به خودکشی گزارش کرد که 7/82 درصد از اقدام کنندگان به خودکشی مبتلا به درجاتی از افسردگی خفیف تا شدید بودند و مهم ترین دلایل اقدام به خودکشی مسایل و درگیری های خانوادگی، ناراحتی روانی، بیکاری و مشکلات اقتصادی بوده است. مطالعه مولوی و همکاران نیز نشان داد که اختلاف با همسر(33/9  درصد) و اختلاف با والدین(17/4  درصد) از شایع ترین علل اقدام به خودکشی می باشد(2).


اثرسوء مصرف مواد بر خودکشی

مطالعات انجام شده بر روی افرادی که اقدام به خودکشی داشته اند نشان داده که بین 19 تا 63 درصد آن ها مبتلا به یکی از انواع اختلال های مرتبط با مواد می باشند. همچنین آمارهای مربوط به خودکشی در ایران نیز نشان می دهد سوء مصرف مواد با نسبت 54% به عنوان دومین اختلال شایع در افراد با سابقه اقدام به خودکشی یا خودکشی کامل به حساب می آید. مصرف مواد احتمال اقدام به خودکشی را بیشتر می کند و همچنین سوء مصرف و وابستگی به مواد یکی از عوامل مهم خطر اقدام به خودکشی می باشند(4).


اثر اختلالات شخصیت بر خودکشی

براساس پژوهش ها ، اختلال شخصیت دسته یک و دو و اختلال شخصیت وابسته از دسته سه با اقدام به خودکشی، ارتباط معنادار دارند و خطر خودکشی و اقدام به خودکشی در بیماران دچار این اختلالات بیشتر است. بر اساس بررسی های دیگر، یک سوم قربانیان خودکشی دارای معیارهای اختلالات شخصیت از جمله مرزی، خودشیفته و افسرده هستند  و نمرات بالایی در اختلال شخصیت نمایشی، اجتنابی و وابسته کسب می کنند. همچنین در برخی پژوهش ها رابطه اختلال شخصیت مرزی و ضد اجتماعی  با اقدام به خودکشی به اثبات رسیده است. در ایران نیز نشان داده شده که دانشجویان اقدام کننده به خودکشی در علایم اختلال شخصیت اجتنابی، ضد اجتماعی، مرزی، اسکیزوتایپی، پارانویید، خودشیفته، منفی گرا، و آزارطلب، نمره بیشتری کسب نموده اند(5).


سایر ویژگی های خطرآفرین

تعدادی از تحقیقات نشان می دهد افرادی که دست به خودکشی می زنند دارای 5 مشخصه عمده می باشند: مشکلات عمده با همسر، وجود یک فرد جدید در زندگی( همسر دوم)، وجود بیماری در یکی از اعضای خانواده، وجود یک بیماری شدید جسمی در فرد و شکست عاطفی. همچنین افرادی که اقدام به خودکشی می کنند دارای سابقه مشکلات مزمن در ارتباط با ازدواج، فرزندان، شغل، مسایل مالی، مسایل بهداشتی و اعتیاد هستند. به طور کلی مشکلات مزمن اجتماعی همچون اختلافات زناشویی، طلاق، بیکاری، خانواده های پرجمعیت، بدهی و سابقه زندان در میان افرادی که دست به خودکشی می زنند شایع است(6).


ضرغامی و خلیلیان در تحقیقات خود در مازندران به این نتیجه رسیدند که علل اصلی اقدام به خودکشی در 92% موارد مشکلات زناشویی، 11/9 % مشکلات خانوادگی، 9/4 % شکست های عاطفی بود(همان).


در مطالعه مقصودی و همکاران در تبریز، ضرغامی و خلیلیان در مازندران، گرهی و همکاران در کردستان، سادات در لرستان مشکلات زناشویی همچون خشونت و اعتیاد شوهر، چند همسری، تفاوت سنی زوجین، عدم تفاهم با شوهر و حساسیت شدید در مقابل طلاق، مهم ترین علت خودکشی زنان عنوان شدند(همان).


رفتار خودکشی را می توان در نتیجه تعامل پیچیده عوامل پزشکی – اجتماعی و خانوادگی یافت. از جمله تغییرات اجتماعی که ممکن است با خودکشی در ارتباط باشند را می توان عدم ثبات خانواده، اختلافات زناشویی و طلاق، فقر و بیکاری دانست(7).


بررسی ها نشان داده اند که علل اقدام به خودکشی متفاوت بوده و می توان آن را در سه حیطه بیماری های روانی، مسایل اجتماعی و جسمی جای داد. در هر حیطه دلایل مختلفی را می توان ذکر کرد. در حیطه اجتماعی، مسایلی چون مشکلات خانوادگی و اقتصادی، شکست تحصیلی، مشکلات زناشویی بین همسران و مسایل عاطفی نسبت به جنس مخالف در جوان ترها جلب توجه می کند. لازم است تاکید کنیم، احتمالا کلیه دلایل اجتماعی منجر به خودکشی با یکدیگر اثر متقابل قابل توجهی دارند و از سوی دیگر، روی هم افتادگی زیادی بین این نوع متغیرها وجود دارد. به عنوان مثال مشکلات اقتصادی می توانند دلیلی برای درگیری های خانوادگی و مسایل عاطفی بین دو جنس باشد یا تمامی این مسایل باعث افزایش بیماری های روانی در ابتدای زندگی یا در جوانی شود که نهایتا به اقدام به خودکشی منجر شود(همان).


با توجه به یافته های پژوهش نظر زاده و همکاران( 1391)  می توان نتیجه گرفت که شایع ترین علت اجتماعی خودکشی در طی دو دهه اخیر در کشور، درگیری های خانوادگی و سپس مشکلات زناشویی در افراد متاهل می باشد. از این رو با انجام مداخله و تهیه برنامه های آموزشی و مشاوره مناسب با فرهنگ مردم هر منطقه می توان میزان بروز خودکشی در جامعه را کاهش داد و با توجه به شیوع بالای مشکلات روانی همچون افسردگی در کشور، و رابطه شناخته شده خودکشی و اختلالات روانی همچون افسردگی ، توصیه به غربالگری افراد در معرض خطر برای پیشگیری از این مشکل بهداشت عمومی داریم (همان).


منابع

1) فصلنامه دانشکده پرستاری مامایی و پیراپزشکی رفسنجان، سال پنجم، شماره اول و دوم، پاییز و زمستان 1389، ص 39
2) مجله تحقیقات علوم رفتاری، دوره 10، شماره 1، 1391، ص 51
3) مجله طب نظامی، دوره 14، شماره 2،تابستان 1391، ص 100
4) مجله علمی پزشکی قانونی/ دوره 19، شماره 4 و 1، زمستان 91 و بهار 92، ص 205
5) دوماهنامه علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، سال شانزدهم، شماره چهارم، مهر و آبان 1391، ص 330
6) مجله دانشکده پرستاری دانشگاه علوم پزشکی تهران(حیات)، دوره 12، شماره 1، بهار 1385، ص47، 48 و 51
7) مجله پژوهشی حکیم، دوره پانزدهم، شماره چهارم، زمستان 1391، ص53 و  60

 

شخصیت مرزی

اختلال شخصیت مرزی یکی از انواع اختلالات شخصیتی است که علایم اصلی آن ناپایداری دایم و شدید در عواطف، خودانگاره، روابط بین فردی و تکانشگری است. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، در مرز سایکوز و نوروز قرار دارند و ممکن است با علایم سایکوز ( توهم، اختلال در تصویر ذهنی از بدن خود و هذیان انتساب) همراه شوند که این علایم در پاسخ به استرس، ناتوانی جسمی، خودکشی یا رفتارهای آسیب به خود رخ می دهد(1).


از میان 10 اختلال شخصیت تعریف شده در چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روان ( DSM-IV-TR) اختلال شخصیت مرزی مهم ترین آن هاست (3).


شیوع

اختلال شخصیت مرزی 2-1 درصد جامعه را گرفتار می سازد و در نوجوانان شیوع بالاتری نسبت به بزرگسالان دارد(2).

اختلال شخصیت مرزی شایع ترین اختلال شخصیت در زمینه بالینی است و به طور کلی 15 درصد از بیماران روانپزشکی تشخیص اختلال شخصیت مرزی دریافت می کنند.


شیوع این اختلال با سطوح تحصیلی پایین تر ، بیکاری و مجرد بودن همبستگی دارد. زندگی کردن با این اختلال هم برای بیمار و هم برای نزدیکانش بسیار دردناک است.


با این حال علی رغم شیوع بالای آن ، این اختلال ناشناخته ترین و دیرتشخیص ترین بیماری روانی است. برخی اختلال شخصیت مرزی را یکی از مختل کننده ترین بیماری هایی می دانند که تاکنون در حرفه توانبخشی شناخته شده است (3).


ملاک های تشخیص

1) خودزنی

یکی از معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت مرزی، خودزنی ( self – mutilation) است که به صورت تکرار شونده با استفاده از اجسام برنده مثل تیغ، در نواحی قابل دسترس بیمار مانند ساعد و بازو رخ می دهد.


اطلاعات اخیر نشان می دهد 80% بیماران بستری با تشخیص اختلال شخصیت مرزی سابقه خودزنی دارند.


مشخص شده است بیمارانی که رفتارهای آسیب به خود بیشتری نشان می دهند در زمینه اجتماعی و روابط بین فردی مشکلات بیشتری دارند و وقتی سوء ظن، گوش به زنگی( startle response) و عصبانی بودن در بیماران با اختلال شخصیت مرزی همراه باشد، رفتارهای آسیب به خود بیشتر است.


این افراد جوانترند، پرعلامت تر هستند و افکار و اقدام به خودکشی در آن ها جدی تر و تهدید به خودکشی بیشتر است و دوره های دپرسونالیزاسیون و هذیان و دوره های افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.


در افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی همراه با رفتار خودزنی، پرخوری یا بی اشتهایی عصبی و اختلال افسردگی عمده بیشتر دیده می شود(1).


2) بی ثباتی عاطفی

 اصلی ترین معیار تشخیصی اختلال شخصیت مرزی بی ثباتی عاطفی است که منجر به خشم نامناسب، احساسات مزمن پوچی و سرعت بالای نوسانات خلقی  می شود.


مطالعات موجود نشان می دهند که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تغییرپذیری عاطفی بالا و شدت عاطفه بالاتری نسبت به مبتلایان به سایر اختلالات شخصیت دارند.


برخی نظریه ها نیز بر حساسیت افراطی بیماران شخصیت مرزی نسبت به محرکهای هیجانی تاکید دارند. لوین و همکاران دریافتند که بیماران مبتلا به شخصیت مرزی از نظر ظرفیت های پردازش هیجان با افراد گروه کنترل تفاوت دارند، به این صورت که آن ها در مقایسه با گروه های کنترل دشواری های بیشتری در بازشناسی، تمایز و یکپارچه ساختن هیجان ها دارند و با شدت بالاتری نسبت به محرکهای هیجانی پاسخ می دهند.


شواهد زیادی نشان می دهند که تنظیم و پردازش مناسب هیجان با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه های مختلف زندگی مرتبط است(2).


3) رفتارهای خطرناک

افراد مبتلا اغلب درگیر رفتارهای خطرناک، از جمله خودجرحی عمدی و ژست های خودکشی، سوء مصرف الکل و مواد مخدر، رفتارهای جنسی ناایمن، سوء مصرف داروهای تجویز شده می شوند (3).


4) تکانشگری

تکانشگری به عنوان هسته اصلی و بعد زیربنایی این اختلال و نیز جنبه اساسی در فهم آسیب شناسی آن در نظر گرفته می شود.


ولخرجی های زیاد، برقراری روابط جنسی ناایمن، سوء مصرف مواد و دارو، نمونه ای از رفتارهای تکانه ای آنان است. 22٪ آنان دچار الکلیسم هستند.

از میان افرادی که به دلیل سوء مصرف مواد بستری شده اند، 58٪ تا 60٪ آن ها اختلال شخصیت مرزی دارند.


23٪ زندانیان مرد و 20٪ زندانیان زن نیز به اختلال شخصیت مرزی دچارند. خودکشی و رفتارهای خود آسیب رسان در میان این بیماران امری رایج و معمول است.


80٪ آن ها در طی زندگی خود تاریخچه ای از اقدام به خودکشی دارند و 30٪ افرادی که به دلیل خودکشی می میرند، جزء بیماران مرزی هستند (4).


علل

تلاش های اولیه در راستای توضیح علل پیدایش اختلال شخصیت مرزی، توسط نظریه های روان کاوانه کرنبرگ، مسترسون ، رینسلی، آدلر و بویی ( به نقل از هلگلاند و تورگرسن) انجام پذیرفته است.


این افراد خشم مفرط، چه مادرزادی و چه ایجاد شده در اثر محرومیت، ممانعت والدین از تلاش های کودک برای استقلال و جدایی و کمبود همدلی والدین را به عنوان عوامل اساسی سهیم در ایجاد اختلال شخصیت مرزی مطرح نموده اند.


طیف گسترده ای از مطالعات تجربی انجام پذیرفته تصویر مشابهی از عوامل زمینه ساز پیدایش اختلال شخصیت مرزی از جمله تجارب تروماتیک مانند سوء استفاده جنسی و جسمی و سابقه جدایی های طولانی مدت در سنین کم یا فقدان والدین در اثر بیماری و طلاق را ارایه نموده اند(4).


نکته تربیتی

شواهد پژوهشی نشان می دهد که 75٪ از این بیماران زن بوده اند و به طور معمول نشانه های این اختلال در دوران جوانی شروع می شود.


با توجه به این که این سن، سن ازدواج و مادر شدن است، مادرانی که از اختلال شخصیت مرزی رنج می برند، در تربیت فرزندان خود با مشکلات جدی روبه رو هستند.


مهارت های والدینی افرادی که بی ثباتی خلقی، تحریک پذیری و تکانشگری دارند، به گونه ای جدی صدمه می خورد. بنابراین، کودکان این افراد در خطر ابتلا به اشکال مختلف اختلالات روانی قرار دارند (4).


درمان

اقدامات درمانی متعددی با توجه به سبب شناسی این اختلال مورد استفاده قرار گرفته و از بین این درمان ها، رفتاردرمانی دیالکتیکی است که توسط مارشا لینهان در سال 1993 مطرح شده است و جزو درمان های شناختی – رفتاری بوده و بی ثباتی عاطفی و تکانشگری را هدف قرار داده و بهبودی زیادی را باعث شده است(5).


منابع

1) مجله علمی پزشکی قانونی/ دوره 12، شماره 1، بهار 1385، ص 26 و 25
2) مجله دانشگاه علوم پزشکی بابل، دوره شانزدهم، شماره 7، تیر 1393، ص 55
3) مجله پزشکی ارومیه، دوره بیست و پنجم، شماره چهارم، تیر 1393، ص 339 – 338
4) مجله علوم رفتاری/ دوره 11/ شماره 3/ 1392/ ص 158 – 157
5) فصلنامه روان شناسی بالینی، شماره یازدهم، سال سوم، تابستان 1392،ص 124

 

شخصیت خودشیفته

در متون روان شناسی به دو نوع خودشیفتگی اشاره شده است که یک نوع آن اصطلاحا انطباقی و سازگارانه و نوع دوم غیر انطباقی یا ناسازگارانه نام دارد (نویسنده). خودشیفتگی انطباقی یعنی ویژگی های رهبری و شایستگی شخصی، به طور مثبت با اعتماد به خود و قاطعیت ارتباط دارد، که به لحاظ اجتماعی مطلوب هستند. در حالی که خودشیفتگی غیر انطباقی یعنی ویژگی های محق بودن، بهره کشی و خودنمایی با عدم سازگاری اجتماعی و رفتاری در ارتباط است (2). خودشیفتگی سازگارانه با بهزیستی روان شناختی و عزت نفس بالا رابطه بسیار قوی دارد (3).


اغلب انسان ها نسبت به خود احساس خوشایندی دارند؛ که این چیز خوبی است. تحقیقات گویای این است که همه انسان ها به طور کاملا خصوصی نزد خودشان تصور می کنند که بهتر از سایرین و قابل اطمینان تر، باهوش تر، مهربان تر و سخت کوش تر هستند (1).


در متون روان شناسی به دو نوع خودشیفتگی اشاره شده است که یک نوع آن اصطلاحا انطباقی و سازگارانه و نوع دوم غیر انطباقی یا ناسازگارانه نام دارد (نویسنده). خودشیفتگی انطباقی یعنی ویژگی های رهبری و شایستگی شخصی، به طور مثبت با اعتماد به خود و قاطعیت ارتباط دارد، که به لحاظ اجتماعی مطلوب هستند. در حالی که خودشیفتگی غیر انطباقی یعنی ویژگی های محق بودن، بهره کشی و خودنمایی با عدم سازگاری اجتماعی و رفتاری در ارتباط است (2). خودشیفتگی سازگارانه با بهزیستی روان شناختی و عزت نفس بالا رابطه بسیار قوی دارد (3).


افرادی که خودشیفتگی آن ها در حد بالینی نیست افراد بسیار خوشحالی هستند، کمتر از سایرین دچار افسردگی ، ناراحتی و اضطراب می شوند، در کل زندگی خوب و خوشی را دنبال می کنند، به ندرت واکنش های عصبی از خود نشان می دهند و اگر هم چنین حسی در آن ها ایجاد شود، به سرعت از بین خواهد رفت. همچنین به نظر می رسد خودشیفتگی خفیف، در بهبودی از تصادف، و سوانح دردزای دیگر به افراد کمک می کند، احساس به خصوصی در این قبیل افراد وجود دارد که نوعی حالت آسیب ناپذیری به آن ها دست می دهد و تصور می کنند توانایی هایشان آن قدر بالاست که قدرت کنترل و مهار هر اتفاقی را دارند ( 1).


نوع ناسازگارانه خودشیفتگی، که جزء اختلالات شخصیت دسته بندی می شود، حالتی است که روابط بین فردی شخص خودشیفته با دیگر افراد را «به دلیل رفتارهایی که این افراد با دیگران دارند» به درجات مختلف، مختل می نماید (نویسنده)


شیوع
طبق آمارچهارمین نسخه انجمن روانپزشکی آمریکا DSM-IV ؛ (مرجع جهانی تشخیص اختلالات روانپزشکی) حدود 1٪ از جمعیت دنیا را افراد با اختلال شخصیت نارسیستیک « خودشیفته» تشکیل می دهند. این اختلال در مردان به ویژه مردان جوان شایعتر است و از اوایل بزرگسالی شروع می شود (4).


ویژگی ها
نارسیسیزم یا خود دوستداری ناسالم، یک ساختار شخصیتی با مولفه هایی همچون حسادت، تکبر، بهره کشی، احساس محق بودن، ناتوانی در همدلی با دیگران و ... است (5). خودشیفتگی غالبا به عنوان صفت شخصیتی مهم و پیچیده ای شناخته می شود که شامل حس خودبزرگ بینی و در عین حال خود ترد و شکننده، محق بودن، اشتغال ذهنی به موفقیت و تمایل شدید به دریافت احترام از سوی دیگران است (2 ). افراد خودشیفته کسانی هستند که رویاهایی راجع به مهم بودن خود، موفقیت بی نهایت، قدرت، زیرکی، زیبایی و احساس بزرگ منشی دارند. به نظر می رسد جزء بزرگ منشی خودشیفتگی در نوجوانان به پرخاشگری منجر می شود (3). احساس خود بزرگ بینی و مهم بودن، خیالپردازی در زمینه قدرت، موفقیت، استعداد، زیبایی و عشق، پندار استثنایی بودن و این که فقط افراد خاصی می توانند او را بفهمند و با او ارتباط برقرار کنند، نیاز به تحسین افراطی، احساس محق بودن، انتظار این که دیگران باید با تمام نیازها و توقعات وی موافقت کنند، بهره کشی از دیگران، استفاده از دیگران برای مقاصد خود و گروه خود، فقدان همدلی نسبت به درک و ملاحظه احساسات دیگران، حسادت نسبت به دیگران و یا اعتقاد به این که دیگران به وی حسد می ورزند، نمایش نگرش ها یا اعمال خودخواهانه و پرنخوت جزو خصوصیات عمده افراد خودشیفته است ( 5). برای خودشیفته ناسازگار تنها خود او و چیزهای منسوب به او اهمیت دارد، حال آن که بقیه جهان کم و بیش بی اهمیت و بی رنگ است و به علت این معیار دوگانه ، شخص خودشیفته نارسایی های جدی در قضاوت نشان داده و فاقد توانایی برای قضاوت عینی است (3).


علل
نظریه پردازان علم روان شناسی از دیگاه های مختلف علت های مختلفی را برای ایجاد خودشیفتگی بیان می کنند که مجال بحث درباره آن ها در این مقاله وجود ندارد؛ ولی آنچه که در پژوهش ها به اثبات رسیده این است که: از بین 3 سبک فرزندپروری یعنی سبک مستبدانه ، سبک سهلگیرانه و سبک مقتدرانه ، دو سبک فرزندپروری سهلگیرانه و مستبدانه در پرورش فرزندان خودشیفته تاثیر گذار است.


رفتار خودشیفته ها با دیگران
توصیف های بالینی از اشخاص با شخصیت خودشیفته، به طور منظم به سبک های بین شخصی کنترل کننده و بهره کشی بسیار بالای آن ها تاکید می کنند. این سبک ها به منظور ترمیم حس شکننده ای که آن ها از خود دارند استفاده می شود. رفتارهای اهانت آمیز و انتقاد گرایانه ای که خودشیفته ها استفاده می کنند نیز بین آن ها و افراد دیگر فاصله می اندازد. افراد خودشیفته، همچنین تمایل دارند تا حرمت خود را از طریق تسلط بر دیگران، عدم اعتماد به افراد دیگر، بد نام کردن دیگران و ارزش کاهی افرادی که حس برتری طلبی وی را تهدید می کنند، افزایش دهند؛ با توجه به این عوامل، خودشیفتگی می تواند تاثیری منفی بر کیفیت روابط بین شخصی فرد با دیگران داشته باشد.


افزایش حس محق بودن فرد خودشیفته، پیامدهایی مخرب در روابط بین شخصی آن ها دارد. خودشیفتگی با کاهش ظرفیت همدلی، بر کیفیت روابط بین شخصی اثر می گذارد و افراد خودشیفته را با خطاهای بین شخصی بسیاری در زندگی روزمره مواجه می سازد. همچنین خودشیفته ها قادر نیستند به شخص دیگری« به دلیل عدم اعتماد گسترده آن ها به دیگران و ارزش کاهی دیگران»، وابستگی پیدا کنند. این عوامل باعث کاهش ظرفیت همدلی می شود و بر کیفیت روابط بین شخصی اثر می گذارد ( 2). چون افراد خودشیفته، خودبزرگ بین بوده و نگرشی بسیار مثبت به خود داشته، در مقابل انتقاد و سرزنش بسیار حساس هستند و دوست دارند مرکز توجه بوده و از طرف دیگران تایید شوند، به همین دلیل وقتی این ویژگی ها را دیگران نقض کنند، پرخاشگری در این افراد برانگیخته می شود (3). خودشیفته ها همچنین تشنه تعریف و تمجید هستند. زمانی که احساس کنند که همه نگاه ها متوجه آن هاست سعی می کنند کار خود را به بهترین نحو ممکن انجام دهند، چون می خواهند ستاره مجلس شوند و بدرخشند. از این که دیگران به آن ها التماس کنند لذت می برند، اگر از جانب فردی احساس تهدید کنند کاملا جانور خوی و آماده حمله می شوند. هر عاملی که خاص بودن آن ها را زیر سوال ببرد شدیدا عصبانی شده و حتی ممکن است حالت خصمانه به خود بگیرند (1).


خودشیفته ها گول زننده و در عین حال بی وفا هستند
از آنجایی که این افراد به ظاهر خود اهمیت زیادی می دهند تیپی آراسته ، به روز و زیبا دارند. آن ها نام معروف ترین مارک های دنیا را می دانند و به بهترین شکل در مجالس عمومی خود را نشان می دهند. در ابتدای روابط عاشقانه بسیار جذاب و پرشور نمایان شده ولی بیشتر بازیگر هستند تا اینکه به عشق خود پای بند باشند. آن ها معمولا به دنبال شرکای عشقی با کلاس اجتماعی بالا هستند، در ابتدا به همسر خود می گویند که همان خصوصیاتی را دارد که آن ها می پسندند اما پس از مدتی با افرادی دیگر نیز رابطه برقرار کرده و اغلب نمی توانند روابط طولانی مدتی داشته باشند. همان طور که بیان شد روابط آن ها در ابتدا بسیار رضایت بخش و در انتها فاجعه بار است و لذا نمی توانند همسران مناسبی باشند (1). ناگفته نماند با توجه به این که دیگران به ویژه اعضای خانواده خودشیفته ها، نمی توانند تا زمان طولانی خواسته ها و انتظارات انحصارطلبانه آن ها را پاسخگو باشند، روابط خودشیفته ها با دیگران« به ویژه همسر» همواره سرشاراز تنش می باشد و طبق گفته یکی از روانپزشکان با تجربه کشورمان، در ایران دو اختلال شخصیت بیشتر از سایرعوامل کانون خانواده ها را متشنج می کند؛ یکی اختلال شخصیت پارانوئید« بدبین – شکاک» و دیگری اختلال شخصیت نارسیستیک « خودشیفته»(نویسنده).


درمان
 هر اندازه آدم از پختگی و سلامت بیشتری برخوردار باشد، کمتر دچار حالت های خودشیفتگی می شود، اما بسیار به ندرت پیش می آید که خودشیفتگی کاملا از وجود انسان ها رخت بربندد (5). مانند سایر اختلالات شخصیت ، درمان اصلی خودشیفتگی روان درمانی است. البته در شرایط خاصی دارودرمانی هم ضرورت پیدا می کند.


نکات پایانی
افرادی که دچار اختلالات شخصیت به ویژه خودشیفتگی هستند خود را از هرگونه عیب و نقصی مبرا دانسته و تصور می کنند که دیگران مسبب مسایل آن ها هستند؛ از این رو، روان درمانی این افراد بسیار دشوار خواهد بود و کم پیش می آید که فرد خودشیفته و یا فرد دچارهر اختلال شخصیت دیگر، خود برای روان درمانی به روان شناس بالینی یا روانپزشک مراجعه کند؛ مگر آن که از طرف مراجع قانونی و یا خانواده به ویژه همسرش تحت فشار قرار گرفته باشد.


منابع :
1) مجله شاهد جوان، شماره 71، ص 25-24
2) فصلنامه روان شناسی کاربردی، سال 5، شماره 1«17» بهار 1390
3) مجله مطالعات روان شناختی، دوره 7، شماره 1، بهار 1390
4) خلاصه روانپزشکی ، جلد 2، کاپلان و سادوک ؛ ترجمه: دکتر نصرت ا... پورافکاری
5) مجله روان شناسی و دین، سال دوم، تابستان 88، ص 70-41

بیماری های پوستی با منشاء روان شناختی

نقش بیماری های روانی در ایجاد بیماری های پوست و یا سهم روان شناسی بیماران در میزان شکایت آن ها از بیماری خود ، بسیار مهم و قابل توجه است (1). اخیرا تخمین زده شده است که در حداقل یک سوم بیماران پوستی ، عوامل عاطفی در ایجاد بیماری دخیل هستند. بنابراین استرس، آشفتگی های عاطفی و اختلالات روانپزشکی بر شروع و پیشرفت بیماری های پوستی تاثیرگذارند (2).


با این وجود ، مدت زمانی که در دوران دستیاری ، برای مطالعه و چگونگی رویکرد به این بیماری ها اختصاص داده می شود بسیار اندک و بنابراین دانسته های بیشتر متخصصین پوست از آنچه امروز به نام بیماری های روان – تنی پوست شناخته می شود ناچیز است.


هر متخصص پوست در سال با ده ها مورد از خارش های روانی، موکنی روانی، درماتیت های خودساخته، ناخن خوری، سوزش ها، دردها و تحریکات پوستی ناسازگار با فیزیوپاتولوژی درد، سوزش و قوانین لامسه و یا با شکایات اغراق آمیز از آسیب شناسی های اندک مواجه می شود که همه ریشه در روان شناسی بیمار و اختلالات روانی وی دارد (1).


مشکل بیماران دارای موکنی روانی با تجویز داروهای موضعی و یا چند قرص آهن دار و یا آرامش بخش حل نمی شود. این بیماران به رویکردی در جهت درمان تعارضات روانی خود نیاز دارند.


برای درمان تعارضات درونی باید اول نوع بیماری شناسایی و سپس در جهت درمان این بیماری ها با روانپزشک و روان شناس گام برداشت.


بیماران پوستی با منشاء روانی ممکن است از اختلالات خلقی مانند افسردگی یا اضطراب، اختلالات شخصیتی و یا اختلال در تفکر یا سایکوز رنج ببرند.
کسانی که از بیماری درماتیت خودساخته رنج می برند ممکن است دارای یک اختلال روانی واحد نباشند. عده ای ممکن است از اختلال شخصیت رنج ببرند، عده دیگری ممکن است دارای اضطراب یا افسردگی باشند و در عده ای نیز سایکوز عامل ریشه ای باشد.


بدیهی است درمان های انتخابی برای این سه دسته از بیماری ها ی روانی یعنی اختلال شخصیتی، اختلالات خلقی و اختلال در تفکر یا ساکوز بسیار متفاوت است. نمی توان درمان یکسانی را برای همه این بیماران با درماتیت خودساخته تجویز کرد و درمان هرکس باید به تناسب نوع آسیب شناسی روانی وی انتخاب گردد.


بنابراین در آغاز باید نوع اختلال روانی بیماران روان تنی پوستی با کمک روانپزشک و روان شناس شناسایی و سپس راه درمان مناسب اعمال گردد .
 

منابع :
1. فصلنامه بیماری های پوست، سال پنجم، ، شماره 3، بهار 81، ص 3 – 2
2. مجله علمی – پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اراک، سال 12، شماره2« پیاپی 47»، تابستان 1388.

ارتباط بین استرس ادراک شده با اختلالات خوردن

عوامل روان شناختی می توانند نقش مهمی در بروز مشکلات روان شناختی همچون اختلالات خوردن داشته باشند. یکی از این عوامل، استرس ادراک شده ( Perceived Stress) است که می تواند در ابتلا به بسیاری از بیماری ها و اختلالات نقش داشته باشد و یا شرایط ابتلا به بیماری ها و اختلالات را هموار سازد. استرس عبارت است از تجربه کردن وقایعی که برای آسایش جسمی یا روان فرد مخاطره آمیز تلقی می شوند. استرس ادراک شده یکی از مولفه های تبیین کننده احتمال اتخاذ سبک های مقابله توسط افراد در موقعیت های استرس زا محسوب می شود. شدت استرس ادراک شده اشاره به باور فرد در زمینه جدی بودن استرس دارد.


تحقیقات انجام شده نشان می دهد که بین استرس و اختلالات خوردن به خصوص در دوران نوجوانی رابطه معنی داری وجود دارد. به طوری که افرادی که از استرس بیشتری رنج می برند، به احتمال بیشتری مستعد ابتلا به اختلالات خوردن هستند. وجود میزانی از استرس در افراد طبیعی است و باعث عملکرد مناسب در برابر موقعیت ها می شود. ولی در صورتی که استرس به حدی باشد که فرد توانایی مدیریت و کنترل آن را نداشته باشد، سعی می کند که به شیوه های مختلف با آن مقابله کند. بعضی از این روش های مقابله ممکن است که لزوما کاآمد نباشند و زمینه ساز برای بروز برخی اختلالات روان شناختی همچون اختلالات خوردن باشند.


یافته های پژوهش قاسمی جوبنه و همکاران (1393) نیز بیانگر آن است که بین استرس منفی ادراک شده با اختلالات خوردن یعنی بی اشتهایی روانی و پر اشتهایی روانی ارتباط مثبت و معنی دار وجود دارد. همچنین بین استرس مثبت ادراک شده با بی اشتهایی روانی و پراشتهایی روانی همبستگی منفی و معنی دار آماری وجود دارد. این نتیجه با یافته های تحقیقات سایر محققان همچون Sulkowski و همکاران، Tierney و Wall، Wichianson و همکاران، ولیزاده و آریاپوران، عسکری و همکاران، همخوان است، که همگی در تحقیقات خود بین استرس ادراک شده و اختلالات خوردن رابطه معنی دار به دست آوردند. در واقع، زمانی که افراد در زندگی روزمره استرس را به شیوه مثبت ادراک می کنند، احتمال ابتلای آن ها به اختلالات خوردن کم تر است. بر عکس زمانی که استرس را به شیوه منفی ادراک می کنند، احتمال ابتلا به اختلالات خوردن افزایش پیدا می کند.


اختلالات خوردن ( Eating Disorders) در 4 درصد از نوجوانان و جوانان محصل گزارش شده است. بی اشتهایی عصبی و پر خوری عصبی دو اختلال خوردن  بسیار جدی می باشند.


نتایج پژوهشی که توسط Goni  و Rodrigues انجام شد، نشان داد افرادی که در سنین 15 تا 18 سال قرار دارند، احتمال اینکه در معرض خطر ابتلا به اختلالات خوردن قرار گیرند بیشتر است. نکته قابل توجه در یافته های این تحقیق اشاره به سنین 18 – 15 سالگی یعنی همان مقطع دبیرستان به عنوان سنینی که بیشتر از بقیه سال های طول عمر فرد، احتمال ابتلا به اختلالات خوردن وجود دارد. تحقیقات متعدد که به بررسی شیوع اختلالات خوردن در دوره دبیرستان پرداخته اند، نشان داده اند که وجود اختلالات خوردن در این دوره سنی جدی.


بی اشتهایی عصبی معمولا در دوران نوجوانی شروع می شود، ولی سن شروع پراشتهایی عصبی دیرتر است. بی اشتهایی عصبی اختلال خوردن فاجعه آمیزی است که به موجب آن فرد به خاطر ترس وسواسی از چاق شدن به خود گرسنگی می دهد. افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی تصویر بدنی بسیار تحریف شده ای از خود دارند و حتی بعد از اینکه شدیدا کم وزن شده باشند باز هم خود را خیلی سنگین تصور می کنند. آنها اغلب آن چنان رژیم غذایی خود خواسته ای می گیرند که در پاسخ به گرسنگی از خوردن اجتناب می کنند. آن ها همچنین برای کاستن از وزن خود شدیدا ورزش می کنند.


بیماران مبتلا به پراشتهایی عصبی، اغلب در فواصل نامنظم غذا می خورند و زمان های طولانی روزه داری سبب ایجاد احساس وسوسه شدید به غذا و تبع آن دوره های پرخوری و پاکسازی می شود. در این اختلال، رفتارهای جبرانی پس از پرخوری رخ می دهد که ممکن است شامل استفراغ، استفاده از داروها، روزه داری و یا ورزش شدید باشد. بیماران مبتلا به پراشتهایی عصبی ممکن است مانند افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی، دچار تصویر ذهنی مختل از بدنشان و ترس زیاد نسبت به افزایش وزن باشند. پر اشتهایی عصبی از بسیاری جهات نمایانگر شکست تلاش های بیمار در دستیابی به وضعیت بی اشتهایی عصبی است. هدف بیماران از هر دو اختلال لاغری مفرط است.


منبع : مجله سلامت جامعه، دوره هشتم، شماره2، 1393، ص 29 و 33.