گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552
گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552

رضایت جنسی

نیاز جنسی یکی از مهمترین نیازهای انسان است که موجب بقای نسل و تولید مثل می گردد. محققین این نیاز را به عنوان زیربنای تشکیل خانواده پذیرفته و ارضای آن را بسیار مهم و ضروری می دانند.رضایت جنسی موجب احساس شادمانی و ایجاد صمیمیت در زوجین می شود. کیفیت زندگی افرادی که از رضایت جنسی برخوردارند، بطور قابل ملاحظه ای ، از کسانی که رضایت جنسی ندارند، بهتر است.
افرادی که در زندگی زناشویی از رضایت جنسی بالاتری برخوردارند ، در سایر زمینه های زندگی نیز نسبت به افرادی که رضایت جنسی مطلوبی ندارند موفق تر و کارآمدتر عمل می نمایند.
همچنین تحقیقات نشان می دهد بروز حملات قلبی در مردانی که رضایت جنسی را در زندگی زناشویی خود تجربه کرده اند کاهش محسوسی داشته است. در زنان نیز این مهم سبب کاهش بروز سردردهای میگرنی ، علائم سندرم قبل از قاعدگی و آرتریت های مزمن می شود. در حقیقت رضایت از روابط جنسی نه تنها گرمی و شور را برای زوجین به ارمغان می آورد بلکه ایشان را در برابر بسیاری از بیماری ها حفظ می کند.

بر عکس اگر روابط جنسی بین زن و شوهر رضایت بخش نباشد منجر به احساس محرومیت، ناکامی، احساس ناامنی و عدم احساس خوشبختی می شود. عدم رضایت از رابطه جنسی همچنین ممکن است مشکلاتی از قبیل افسردگی برای فرد ایجاد کند و یا موجب طلاق و جدایی زن و شوهر شود؛ پرونده هایی هم که نشان از تیرگی رابطه جنسی دارد، به سختی به آشتی می انجامد.

همچنین در گروه دیگری از پژوهش ها مشخص شده که نارضایتی از عملکرد جنسی نه تنها با طلاق، بلکه با مشکلات اجتماعی از قبیل جرائم، تجاوزات جنسی یا بیماری های روانی ارتباط تنگاتنگ دارد. عصبی بودن، بروز دردهای زیر دل و کمردردها، ناتوانی در تمرکز فکری و حتی ناتوانی در انجام کارهای معمولی نیز از دیگر عواقب عدم موفقیت در ارضای غریزه جنسی محسوب می شود.

تعدادی از محققین خارجی نیز علل شکست 50 درصد از ازدواج ها را عدم رضایت جنسی می دانند. همچنین برخی از محققین عقیده دارند که علت اصلی 80٪ اختلافات زناشویی، نارضایتی جنسی زن و شوهر است« گرچه 40٪ از زوج های راضی از زندگی زناشویی نیز، دچار اختلالاتی در روابط جنسی یا نارضایتی نسبی از اینگونه روابط می باشند. «

روابط جنسی با تاثیر بر افکار و احساسات زوجین می تواند به طور مستقیم و غیر مستقیم روابط بین آن ها را در ابعاد وسیعی تحت الشعاع خود قرار دهد؛ بدین معنی که زوجینی که در این زمینه با هم سازگاری داشته و از این بابت خوشحال و مسرور باشند، قادرند به راحتی از بسیاری از ناهماهنگی های زندگی خویش چشم پوشی نمایند، در حالیکه ناهماهنگی های زندگی می تواند در زوجینی که رضایت جنسی ندارند عواقب وخیمی را به وجود آورد.

رضایت جنسی با کیفیت زناشویی، طول مدت ازدواج و ارتباط های عاطفی،وجود و یا عدم وجود سوء استفاده های جنسی دوران کودکی، افسردگی، اختلالات جنسی، فعالیت جنسی و رضایت هیجانی، خود افشاگری، ناکامی های زناشویی ، روابط حمایت کننده، صمیمیت عاطفی و جسمانی، عشق، تعداد دفعات رابطه جنسی، میزان درآمد، تعهدات مذهبی و نیز با میزان ساعات کاری زوجین رابطه دارد. همچنین سبک دلبستگی افراد برمیزان رضایت جنسی و رضایت زناشویی زوجین تاثیر مستقیم دارد؛ طوری که افراد دارای سبک دلبستگی ایمن، رضایت جنسی و رضایت ارتباطی بالاتری داشته و نسبت به پایداری رابطه تعهد بیشتری دارند

از عوامل موثر در کاهش میزان رضایت جنسی می توان به افسردگی، فشارهای روحی، بیماری های مزمن، داروها، ناباروری، حاملگی و یا فقدان رابطه مناسب با همسر ، زایمان ، افزایش سن و یائسگی اشاره کرد. روش های پیشگیری از بارداری نیز تاثیرات متفاوتی بر رضایت جنسی زنان دارند.

حرف آخر اینکه : رابطه جنسی هنر ظریفی است که باید روش صحیح آن را آموخت و در آن مهارت پیدا کرد؛ در غیر این صورت، رابطه ای که می تواند در خدمت تفاهم و مهر و محبت بشر قرار گیرد، بر عکس، نتیجه منفی خواهد داشت. به منظور افزایش رضایت جنسی در زوجینی که از نارضایتی جنسی رنج می برند بایستی به کمک پزشک و روان شناس بالینی علل و ریشه های ایجاد کننده نارضایتی را کشف و در جهت رفع عامل یا عوامل مربوطه اقدام نمود.

منابع
1) فصلنامه پرستاری ایران، سال پانزدهم و شانزدهم، شماره 32 و 33، زمستان 1381و بهار 1382، ص 15
2) نشریه علمی – پژوهشی دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهید بهشتی، سال 19، شماره 65، تابستان 1388، ص 14
3) مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان، زمستان 1388، دوره 11، شماره 4« پی در پی 32»، ص52
4) فصلنامه باروری و ناباروری،دوره 10، شماره 4، زمستان 1388، ص 269
5) نشریه دانشگاه علوم پزشکی ایران، دوره 23، شماره 66، آبان 1389، ص14
6) مجله دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی تهران« حیات»، دوره 14، شماره 1، 1387، ص27


رضایت زناشویی

هدف از ازدواج، برطرف شدن نیازهای طرفین است و اگر نیازهای زوجین برطرف نشود و به راه حل مثبتی جهت دست یابی به نیازهایشان نرسند، استرس، ناکامی، سرخوردگی، خشم و در نهایت دلزدگی بروز پیدا می کند(1). برای اکثر بزرگسالان، شادمانی در زندگی، بیشتر به ازدواجی موفق و روابط زناشویی توام با رضایت وابسته است تا سایر جنبه های زندگی. سازگاری زناشویی را می توان به عنوان منبع نظام خانواده یا حتی بخشی از نیروهای تامین حیات و احیا کننده خانواده دانست (همان). رضایت زناشویی با رضایت جنسی یکی نیست؛ رضایت جنسی ، فقط یکی از مولفه های رضایت زناشویی است ؛ سایر مولفه های رضایت زناشویی عبارتند از : ارتباط با همسر، تربیت فرزندان، مسایل مالی، اوقات فراغت، مسولیت های خانه، توجه ، محبت و عشق، استقلال خود، استقلال همسر، ارتباط با خانواده همسر و ارتباط با خانواده خود (نویسنده).

وینچ معتقد است رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است. برخی از صاحبنظران در تعریف رضایت زناشویی آن را تابعی از مراحل چرخه زندگی می دانند، از جمله الیس معتقد است که طرق مختلفی برای تعریف رضایت زناشویی وجود دارد و بهترین تعریف را هاکینز ارایه داده است، او رضایت زناشویی را چنین تعریف می کند: « احساس خشنودی، رضایت و لذت توسط زن یا شوهر زمانی که همه جنبه های ازدواج خود را در نظر می گیرند.»؛ رضایت زناشویی در واقع نگرش مثبت و لذت بخشی است که زن و شوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی خود دارند(2).
روابط زناشویی رضایت بخش، زیربنای عملکرد خوب خانواده و باعث رشد شایستگی و توانایی سازگاری و انطباق در بین کودکان می شود. نتایج مطالعات مبین این نکته است که افراد متاهلی که زندگی شان پایدار است و از زندگی زناشویی خود رضایت کافی دارند، عموما عمر طولانی دارند؛ بیشتر احتمال دارد که از سرطان نجات یابند؛ تغذیه سالم و مطلوب دارند و کمتر دچار بیماری افسردگی و مشکلات روانشناختی می شوند(3).

کیفیت رابطه زناشویی به طور مثبتی با میزان سلامت عمومی، مصونیت بیشتر، ایمنی فیزیولوژیکی و وجود آنتی بادی های بیشتر بر علیه عوامل ویروسی و عملکرد بهتر سیستم قلبی – عروقی رابطه دارد(2).

سازگاری زناشویی می تواند به طور کامل بر کیفیت زندگی تاثیر بگذارد و تحقیقات انجام شده، اهمیت تاثیر این موضوع را بر انواع نتایج بالینی مانند بهداشت روانی، بهداشت جسمانی و حتی طول عمر تایید نموده اند. همچنین رضایت زناشویی، می تواند با رضایت کلی از زندگی رابطه داشته باشد(1).

پژوهش ها نشان داده اند کودکانی که والدینشان ازدواج پایدار و همراه با سازگاری داشته اند، وضعیت تحصیلی بهتری دارند و کمتر به الکل یا مواد مخدر روی می آورند (3).

پژوهش های متعددی ارتباط ثابتی را بین افسردگی و ناهماهنگی زناشویی نشان داده اند. ازدواج های ناهماهنگ عامل خطری برای افسردگی است، در مقابل رضایت زناشویی با کاهش خطر ابتلا به افسردگی همراه است. همسرانی که اختلاف دارند، افسرده تر هستند، رفتاری خصمانه تر و خلقی مضطرب تر دارند(5).

بلوم، نابسامانی زناشویی و طلاق را بعد از مرگ ناگهانی در خانواده، از مهم ترین عوامل تنیدگی زا می داند. مشکلات ارتباطی با خطر توسعه اختلالات روانی، مانند اختلالات اضطرابی و بدکارکردی جنسی«از قبیل سردمزاجی و مقاربت دردناک در زنان و انزال زودرس در مردان»، افسردگی در زنان، سوء مصرف الکل در مردان، و مشکلات رفتاری در کودکان به ویژه پسران نیز همراه است. کودکان ازدواج های ناشاد، طی تعامل با والدین، بیش از کودکان ازدواج های شاد برانگیختگی اتونومیک و استرس های مزمن را تجربه می کنند. از طرفی دیگر مادرانی که از ازدواج خود راضی هستند، بیشتر با کودکان خود ارتیاط برقرار می کنند و آن ها را اجتماعی بار می آورند(4).

عوامل گوناگونی به عنوان مولفه های موثر بر رضایت زناشویی شناسایی شده اند که برخی از این عوامل عبارتند از: سن ازدواج، مدت زمان ازدواج، فرزندان، تناسب تحصیلی، مسایل مالی، مسایل جنسی، اقوام و آشنایان، اعتقادات مذهبی، ویژگی های شخصیتی، توانایی درک متقلبل، مهارت های ارتباطی، اوقات فراغت و تعهد(6).

اغلب افرادی که ازدواج می کنند، در آغاز زندگی دارای سطح بالایی از رضایت زناشویی هستند، اما علاوه بر افت تدریجی که با گذشت زمان در زضایتمندی زناشویی رخ می دهد، در همان هفته ها و ماه های اول ازدواج نیز مشکلات جدی رخ می دهد که اگر حل نشود می تواند رضایت و ثبات رابطه زناشویی را تهدید کند(4).

تمامی گزارش ها با وجود تفاوت هایی که با یکدیگر دارند، نشان می دهند که میزان شیوع ناسازگاری های زناشویی به صورت های مختلفی رو به افزایش است؛ گرچه در کشور ما به دلیل اعتقادات مذهبی و ارزش های اخلاقی شایع و حاکم، شدت مشکلات خانوادگی به اندازه برخی کشورهای دیگر نیست؛ با این وجود، بروز مشکلات و نارضایتی های مختلف در این حیطه را نمی توان مورد اغماض قرار داد(3). مشکلات زناشویی در همه ازدواج ها، حداقل در برهه ای از زمان، وجود دارد، لیکن مراجعه به زوج درمانگران حرفه ای غالبا آخرین اقدام زوج های آشفته است( 4). نتایج یک پژوهش حاکی از آن است که یک چهارم زنان دارای تحصیلات عالی و یک سوم زنان دیپلمه، وضعیت زناشویی وخیم و بسیار وخیم داشته و نیازمند زوج درمانی جدی هستند(3).

در مطالعه ای از 1160 زوج درمانگر خواسته شد که مشکل ترین حوزه های اختلافات زوجین را درجه بندی کنند؛ آن ها به ترتیب ارتباطات، انتظارات غیر واقعی از ازدواج و همسر، فقدان صمیمیت و نشان ندادن علاقه را به عنوان مهم ترین جنبه های مشکلات زناشویی معرفی کردند(6).

یکی از روش های پیشگیری از بروز نارضایتی های زناشویی، برنامه های غنی سازی ازدواج است. غنی سازی ازدواج رویکردی است آموزشی برای بهبود روابط زوجین و هدف آن کمک به زوج ها برای آگاهی از خودشان و همسرشان، کاوش احساسات و افکار همسرشان، همدلی و صمیمیت و رشد ارتباط موثر و مهارت های حل مساله است. تحقیقات مختلف خارجی و داخلی تاثیر مثبت رویکرد یادشده در افزایش صمیمیت زوجین و رضایت زناشویی آن ها را به اثبات رسانده است(4).

مشاوره زناشویی، نیز به یک زوج کمک می کند که به درک نقشی که در یک رابطه مشترک دارند، نایل شوند. زمانی که به این درک رسیدند، می توانند بیاموزند که چه تغییراتی را باید در نحوه تعامل خود برای رفع مسایل ایجاد کنند. علاوه بر مسایل یاد شده، لازم است برای پیشگیری از ناسازگاری زناشویی، آموزش های لازم در زمینه تصمیم گیری و انتخاب همسر به افراد داده شود تا نسل هایی موفق و کارآمد تحویل جامعه دهند(3).

محققین معتقدند، احتمال اینکه یک زوج تازه ازدواج کرده با چند الگوی رفتاری مخرب، بتواند با شرکت در برنامه های پیشگیرانه ارتباطشان را حفظ کنند، بیشتر از زوجی است که سالها در الگوهای منفی ارتباطی پیچیده شده و اکنون می خواهند با زوج درمانی سنتی رابطه شان را ترمیم کنند(4).

در تحقیقی که توسط سپاه منصور و مظاهری(1385) بر روی 50 زوج مراجعه کننده به مراکز مشاوره انجام شد، نشان داده شد که افزایش صمیمیت و لذت در تعاملات زوجین می تواند موجب رضایت زناشویی بیشتر در زوجین شود و تعهد به تنهایی موجب بروز رضایت زناشویی نمی شود( 6). کامکار و چپاریان(1385) نیز در پژوهشی تاثیر صمیمیت در اختلافات زناشویی را بر روی 30 زن متاهل که به قصد طلاق و جدایی مراجعه کرده بودند، بررسی نمودند و نشان دادند که 57 درصد اختلال در روابط زناشویی به دلیل اختلال در روابط عاطفی و صمیمی بین زوجین بوده است (همان).

از این رو طراحی زوج درمانی با هدف افزایش صمیمیت بین زوجین می تواند باعث افزایش رضایت زناشویی آن ها شود( نویسنده).

 منابع
1) مجله علوم رفتاری، دوره 4، شماره 3، پاییز 89، ص 206 – 199؛
2) مجله مطالعات روان شناختی دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه الزهرا س، دوره 4، شماره 3، پاییز87؛
3) مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند، 1388، شماره 16«4»، ص 50 – 43؛
4) مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی کردستان، دوره 14، زمستان 88، ص 98- 89؛
5) مجله تازه های علوم شناختی، سال 8، شماره 2، 1385، ص 20 – 12؛
6) فصلنامه خانواده پژوهی، سال 3، شماره 9، بهار 86؛
7 )مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اردبیل، دوره 9، شماره 4، زمستان 88، ص 324 – 315

تاثیر آموزش های شناختی - رفتاری بر کاهش اختلافات زوجین

مطالعات بالینی اخیر که به زوج درمانی شناختی – رفتاری علاقه مند بودند، بر مولفه های شناختی مشکلات ارتباطی تمرکز کرده اند. همچنین مطالعات بسیاری بر اهمیت نقش عقاید و باورهای غیر منطقی و نادرست در نابسامانی های زناشویی تاکید دارند. الیس، علت تعامل زناشویی مختل را انتظارات غیر منطقی می داند که زوجین نه تنها در باره خودشان و دیگران بلکه راجع به خود رابطه زناشویی نیز دارند. ازدواج زمانی به هم ریخته و آشفته می شود که یک یا هر دو زوج دارای عقاید غیر عقلانی از جمله تفکرات اغراق آمیز، خشک، غیر منطقی و جبرگرایانه هستند. انتظارات غیر منطقی و طاقت فرسا قطعا ایجاد ناکامی و شکستی می کند که اغلب با تعاملات منفی در ارتباط است.


 الیس معتقد است که نگرش ها و تصورات غیر منطقی افراد می تواند در ایجاد رابطه عاطفی ناکارآمد نقش به سزایی ایفا نماید.


همچنین آئرون بک معتقد است که مهمترین علت مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوء تفاهم است. به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن می شود.در نتیجه نباید تصور کرد که پایه اختلافات، همواره ناشی از سوء نیت و یا بد ذاتی طرفین یا یکی از آن هاست، بلکه در بیشتر موارد، اصطکاک زوجین ناشی از این واقعیت است که هر یک از آن ها صادقانه، مساله را به نحو متفاوتی می بینند.


به طور کلی از دیدگاه روان شناسان شناختی، شخصیت طرفین در ازدواج، سبک های دلبستگی زن و مرد، هماهنگی و همسانی نیازهای بنیادین زوجین، باورهای ارتباطی ، انتظارات غیر منطقی از یکدیگر و پختگی و بلوغ عاطفی بر ساختار کانون ازدواج اثر مستقیم و مهم دارند.از طرفی ، پژوهش های اخیر توسط شناخت گرایان و زوج درمانگران شناختی تاکید می کنند که از میان تمام عوامل، متغیرهای شناختی در رضایت مندی و سازگاری زناشویی نقش مهمتری را ایفا می کنند. همچنین از میان متغیرهای شناختی ، « انتظارات غیر منطقی زوجین از یکدیگر» و از میان عوامل غیر شناختی« بلوغ عاطفی» نقش مهم تری را در پدیدآیی ، ساخت و تحول رابطه زناشویی دارند.

ازدواج موفق نه تنها مستلزم بلوغ جسمانی است، بلکه بلوغ عاطفی با آمادگی های احساسی – هیجانی نیز از شرایط لازم در تحقق مطلوب آن است. البته برای بلوغ عاطفی، احراز شناخت های ویژه از روابط درست زوجین کافی نیست، بلکه آگاهی از ویژگی های روانی خویشتن و همسر و امکان مدیریت صحیح هیجان ها در زوجین نیز ضروری است.

باید جوانان از احساس مشترک یا توان « خود را به جای دیگری گذاشتن» برخوردار شوند. به عبارت دیگر، بیاموزند که آن چه بر خود نمی پسندند، بر همسر خویش نیز روا ندارند. گذشته از این، بلوغ عاطفی با آمادگی احساسی – هیجانی مستلزم شناخت واقعیت های اجتماعی و مخصوصا جهات مثبت و منفی آنها است.

زوجین باید فراگیرند که هیچ پدیده اجتماعی( از جمله ازدواج و زندگی زناشویی) فاقد جنبه های منفی و مخاطره آمیز نیست.

به طور خلاصه هنگامی که انتظارات زوجین از یکدیگر منطقی و متعارف است، آنها در وضعیت بهتری برای برقراری یک رابطه خوب قرار دارند و بهتر می توانند انتظارات خود و همسرشان را برآورده نمایند. همچنین هنگامی که شخصیت یکی از زوجین( یا هر دوی آنها) نابالغ باشد ، بسیار سخت است که یکدیگر را درک کنند. در این وضعیت هرکدام از آن ها با خودخواهی و خودمحوری تمایلی به درک نیازهای طرف مقابل نخواهند داشت و تنها به نیازهای خود توجه می نماید. مسلم است که در چنین شرایطی میزان رضایت مندی زوجین از یکدیگر، بسیار کم خواهد بود.

تحقیقات مختلف نشان داده است که آموزش های شناختی – رفتاری در مقایسه با عدم درمان و حتی تلاش زیاد درمانگر برای کاهش آشفتگی افراد، ارجحیت دارد.

همچنین نتایج تحقیقات دیگری حاکی از آن است که آموزش های شناختی – رفتاری ضمن آن که مهارت های ارتباطی زوجین را بهبود می بخشد، تعارض های مخرب را کاهش داده و مثبت اندیشی در روابط روزمره را افزایش می دهد. مثبت اندیشی نیز به شناخت های درست از همسر و برقراری رابطه صحیح می انجامد و رضایت مندی از روابط بین آن ها را افزایش می دهد. از اینرو به نظر می رسد با آموزش های شناختی – رفتاری می توان به بهبود وضع خانواده و بالا بردن سطح رضایت مندی زناشویی کمک کرد.

تاثیر بازی درمانی بر درمان اختلالات رفتاری کودکان

کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری، خانواده، آموزشگاه و اجتماع را با مسائل و دشواری های گوناگونی مواجه می کنند و آن ها را نیز در برابر آشفتگی های روانی – اجتماعی دوران نوجوانی و حتی بزرگسالی آسیب پذیر می سازند. پژوهش های مختلف نشان می دهد که تقریبا 30 درصد کودکان و نوجوانان در طول زندگی خود یک اختلال روان پزشکی قابل تشخیص را تجربه خواهند کرد. تعداد کودکانی که وخامت مشکلات آنان در حدی است که نیاز به درمانگری را مطرح می کند در حدود 15 تا 22 درصد تخمین زده شده است.


 یکی از روش های مورد استفاده در بهبود مشکلات رفتاری کودکان، بازی درمانی است. بازی افکار درونی کودک را با دنیای خارجی او ارتباط می دهد و باعث می شود که کودک بتواند اشیای خارجی را تحت کنترل خود درآورد. بازی به کودک اجازه می دهد تا تجربیات، افکار، احساسات و تمایلاتی را که برای او تهدیدکننده هستند، نشان دهند.


بازی درمانی رویکردی ساختارمند و مبتنی بر نظریه درمان است که فرایندهای یادگیری و ارتباط سازگارانه و بهنجار کودکان را پایه ریزی می کند. در بازی درمانی به کودک فرصت داده می شود تا احساسات آزاردهنده و مشکلات درونی خود را از طریق بازی بروز دهد و آن ها را به نمایش درآورد.


پژوهش های انجام شده در رابطه با روش ها و مداخله بازی درمانی در کاهش اختلال های هیجانی و رفتاری کودکان، هر کدام اثربخشی این روش را نشان داده اند که در اینجا توجه شما را به نتایج پاره ای از پژوهش های انجام شده خارجی و داخلی در باره تاثیر بازی درمانی بر درمان اختلالات رفتاری کودکان جلب می نمائیم.

در پژوهش دایک وویدس (2001) با استفاده از بازی درمانی بر روی کودکان پیش دبستانی به منظور بهبود مشکلات هیجانی آن ها به کار گرفته شد، نتایج حاکی از کاهش قابل ملاحظه ای از مشکلات هیجانی بوده است.

در مطالعه ای که توسط مک گیو(2000) با عنوان بررسی اثربخشی بازی درمانی گروهی بر کاهش مشکلات رفتاری، افزایش سازگاری عاطفی، بهبود مفهوم و افزایش خودکنترلی در شمال تگزاش با نمونه ای به اندازه 30 نفر بر روی کودکان پیش دبستانی انجام شد نتایج پژوهش حاکی از آن بود که تمایلات مثبت در رفتار کودکان ایجاد شد.

باگرلی و پارکر(2005) بیان کردند که بازی درمانی بر یادگیری، خودکنترلی، مسولیت، ابراز احساسات، احترام گذاشتن، پذیرش خود و دیگران، بهبود مهارت های اجتماعی، عزت نفس، کاهش افسردگی و اضطراب موثر است.

در مطالعه ای که توسط دانجر(2003) بر روی کودکان پیش دبستانی در شمال تگزاس انجام شد نتایج نشان داد که استفاده از بازی درمانی به عنوان یک راه کار مداخله ای موثر برای کودکان دارای مشکلات زبانی، رشد مهارت های زبان بیانی – دریافتی را بهبود نمی بخشد، ولی باعث کاهش اضطراب در کودکان می شود.

در پژوهشی که توسط هنیز (1993) با هدف بررسی تاثیر بازی درمانی بر اختلالات رفتاری کودکان 8 – 5 ساله انجام شد، داده ها حاکی از این بود که بازی درمانی به کاهش اختلالات رفتاری کودکان منجر شده است.

یافته های دگراویرارگاران (1994) بر روی کودکان دارای اختلال رفتاری پرخاشگری نشان می دهد که بازی درمانی بر سازگاری و کاهش مشکلات کودکان دارای اختلال رفتاری پرخاشگری موثر بوده است.

در مطالعه ای که توسط زارع و احمدی (1386) بر روی کودکان 7 تا 9 ساله مرکز شبانه روزی شهید رضایی اقلید با نمونه ای به حجم 6 نفر انجام شد، نتایج تحقیق گویای آن بود که جلسات بازی درمانی گروهی به شیوه شناختی – رفتاری موجب کاهش مشکلات رفتاری شده است.

طبق مطالعه انجام شده توسط زارعپور، خشکناب، کاشانی نیا (1388) به عنوان اثربخشی بازی درمانی گروهی بر میزان افسردگی کودکان، نتایج تحقیقات نشان دهنده اثر بخشی بازی درمانی بر کاهش افسردگی کودکان در سطح معناداری بوده است.

در پژوهشی که توسط جنتیان و نوری (1385) در مورد اثربخشی بازی درمانی مبتنی بررویکرد شناختی – رفتاری بر شدت علائم اختلال بیش فعالی/ کمبود توجه انجام شد، دریافتند که از بازی درمانی می توان به عنوان یک روش درمانی موثر برای این کودکان استفاده کرد.

باعدی (1380) نشان داد بازی درمانی شناختی – رفتاری در کاهش پرخاشگری کودکان مبتلا به اختلال سلوک موثر بوده است. امجدی (1385) در پژوهش با عنوان بررسی تاثیر بازی درمانی به شیوه شناختی – رفتاری بر کاهش مشکلات پرخاشگری دانش آموزان دبستانی نشان داد بازی درمانی بر کاهش پرخاشگری کودکان موثر بوده است.

و بالاخره در تحقیقی که توسط ملک و همکاران (1392) انجام شد این نتیجه حاصل شد که بازی درمانی در درمان اختلالات رفتاری کودکان دچار اختلال در خواندن موثر بوده است.


منبع : مجله ناتوانایی های یادگیری، دوره 2، شماره 4، تابستان 1392، ص144-141

 

تاثیر شناخت درمانی در درمان افسردگی

به طور کلی، افسردگی حالت هیجانی است که با غمگینی، نگرانی، احساس گناه، کناره گیری از دیگران، کاهش خواب،اشتها و میل جنسی، از دست دادن علاقه و کسب لذت از فعالیت های عادی مشخص می شود. برای این افراد، تمرکز و توجه، کار طاقت فرسایی به شمار می رود. درک و فهم آنچه می خوانند یا از دیگران می شنوند، مشکل است. بسیاری از آن ها ترجیح می دهند تنها بنشینند. وقتی با مساله ای رو به رو می شوند، راهبردهایی برای حل مساله به ذهنشان نمی رسد. به بهداشت فردی کمتر بها می دهند و شکایات متعدد هیپوکندریایی، مثل دردهای متعدد بدون منشاء جسمانی دارند و به طور کلی، دراکثر مواقع نگران و اندوهگین هستند.

افسردگی، اختلال تهدید کننده زندگی به شمار می رود که با بالا بودن خطر خودکشی، افت شدید عملکرد و افزایش مشکلات زندگی همراه است.

افسردگی، دومین اختلال شایع روان شناختی است که سالیانه در سراسر جهان حدود 100 میلیون نفر به آن مبتلا می شوند. تحقیقات انجام شده در ایران نیز نشانگر شیوع نسبتا بالای افسردگی در جامعه ایرانی است. بعضی از مولفین بر این باورند که افسردگی در طول 50 سال گذشته به طور مرتب افزایش یافته و در عین حال، سن شروع آن نیز کاهش یافته است. پیش بینی می شود این اختلال از لحاظ فراوانی ( بعد از اختلالات قلبی – عروقی) در سال 2020 در مرتبه دوم بیماری های وخیم قرار گیرد . امروزه حدود 450 میلیون نفر از مردم دنیا از یک بیماری روانی یا رفتاری رنج می برند و بیش از 150 میلیون نفر از مردم دنیا در هر برهه از زمان از افسردگی رنج می برند. آمار شیوع افسردگی در بین مردان 15 – 10 درصد و در بین زنان 25 – 15 درصد گزارش شده است.

 هم چنین افسردگی در بین همه بیماری های جسمی و روانی در بین زنان 45 – 15 سال شایعترین بیماری شناخته شده است و در بین بیماری های عصبی و روانی، شایع ترین بیماری شناخته شده است« حدود 20 درصد». مطالعات انجام شده بر روی گروه های دانشجویی نیز نشان می دهد که 78 درصد از دانشجویان دانشگاه ها از بعضی از نشانه های افسردگی رنج می برند و 46 درصد آن ها تا اندازه ای دچار افسردگی شدید هستند که نیاز به خدمات تخصصی دارند.

ممکن است دلایل مختلفی برای افزایش شیوع و کاهش سن شروع وجود داشته باشد. شاید یکی از دلایل عمده، وجود چالش های فراوان فراروی افراد جوان و فقدان ساخت های حمایتی قدیمی و سنتی در دنیای مدرن امروزی است.

همچنین نتایج پژوهش ها حکایت از آن دارد که افسردگی در زنان دو برابر مردان دیده می شود و شیوع آن به ویژه در افراد 45 – 15 ساله در حال افزایش است. چندین عامل اجتماعی با بالاتر بودن شیوع افسردگی در زنان ارتباط داده شده اند که شامل رویدادهای منفی زندگی، فقدان حمایت اجتماعی، روابط منفی بین فردی، حوادث رشدی مثل سختی ها و ناملایمات دوره کودکی مثل از دست دادن والدین به دلیل مرگ یا طلاق، مورد سوء استفاده جنسی یا فیزیکی قرار گرفتن و سبک های ضعیف والدینی مثل طرد کردن، عدم محبت، حمایت یا انتقاد بیش از اندازه که موجب مشکلات بین فردی در دوره کودکی می شوند.

شواهدی وجود دارد که فقدان حمایت اجتماعی و عدم صمیمیت با افراد مهم زندگی، نقش مهمی در شکل گیری افسردگی ایفا می کند. پژوهش های متعددی ارتباط ثابتی را بین افسردگی و ناهماهنگی زناشویی نشان داده اند. زوج هایی که یکی از آنان افسرده است، غالبا ارتباط آشفته ای را تجربه می کنند. به علاوه ازدواج های ناهماهنگ عامل خطری برای افسردگی است، در مقابل رضایت زناشویی با کاهش خطر ابتلا به افسردگی همراه است. همسرانی که اختلاف دارند، افسرده تر هستند، رفتاری خصمانه تر و خلقی مضطرب تر دارند.

نتایج پژوهش شمسائی و همکاران(1387) نشان داد که هر سه روش دارودرمانی، شناخت درمانی و شناخت درمانی توام با دارودرمانی، در درمان افسردگی موثر هستند؛ اما در مقایسه با یکدیگر، روش شناخت درمانی توام با دارودرمانی، از دو روش دیگر موثرتر می باشد. بررسی های دیگری نشان داده اند که شناخت درمانی بک از درمان های تایید شده برای افسردگی است و سودمندی آن در چند بررسی گزارش شده است. در این بررسی ها اثر درمانی آن را با داروهای ضد افسردگی برابر و یا برتر از آن گزارش نموده اند . این روش در پیشگیری از عود اختلال نیز کارایی دارد. تحقیقات نشان می دهد که درمان شناختی موثرتر از روان درمانی حمایتی و روان درمانی تحلیلی است..

شناخت درمانی که آئرون بک پدیدآورنده آن است بر دگرگونی های شناختی که فرض می شود در شکل گیری اختلال افسردگی نقش داشته باشد، متمرکز است. هدف شناخت درمانی رفع دوره های افسردگی و پیشگیری از عود آن ها از طریق شناسایی شناخت های منفی، ایجاد روش های اندیشیدن متفاوت و انعطاف پذیر و مثبت و تمرین پاسخ های شناختی و رفتاری است.

اکثر مطالعات نشان داده اند شناخت درمانی از نظر تاثیر با دارودرمانی برابر است و با اثرات جانبی کمتری نسبت به دارودرمانی همراه است و ضمنا پیگیری آن نیز بهتر انجام می گیرد. همچنین در پژوهشی این نتیجه به دست آمد که پاسخ دهندگان به دارودرمانی نسبت به پاسخ دهندگان به شناخت درمانی ، پس از تکمیل دوره درمانی به احتمال دو برابر در معرض عود مجدد قرار دارند. همچنین در مورد اثربخشی مداخلات درمانی برای افسردگی نتایج پژوهش های انجام شده توسط ماینورس و همکاران و شوبرگ و دیگران نشان داده است که درصد فروکش کردن بیماری پس از 8 – 3 ماه با داروهای ضد افسردگی سه حلقوی 52 – 48 درصد و روان درمانی ( شناختی یا بین فردی) 60 – 48 درصد بوده است.


منابع :

1 ) مجله علوم رفتاری، دوره 4، شماره 1، بهار 1389، صفحات 21 – 17
2 ) مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی – درمانی همدان، دوره پانزدهم، شماره1، بهار 1387، شماره مسلسل 47، ص 21 – 16
3 ) مجله تازه های علوم شناختی، سال 8، شماره 2، 1385، ص 12– 20