گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552
گفتاردرمانی  و روان شناسی بالینی علی کشمیری

گفتاردرمانی و روان شناسی بالینی علی کشمیری

کاشمر - امام 5 ؛ تلفن : 320 47 552 - 42 666 552

استرس، منشاء 50 تا 80 درصد بیماری ها

استرس، عبارت است از یک واکنش جسمی که به دنبال یک تحریک درونی ( شناختی) یا بیرونی (محیطی) به وجود می آید.
استرس امری ناگزیر است و همه انسان ها خواسته یا ناخواسته در زندگی روزمره به نحوی با آن روبه رو می شوند. استرس در حد و اندازه کم نه تنها مضر نیست بلکه برای داشتن یک زندگی پویا لازم و ضروری می باشد.

در شرایط استرس آمیز چنانچه فرد بتواند به درستی منبع و منشاء آن را درک نموده و بدون این که کنترل خود را از دست بدهد برخوردی منطقی و عاقلانه با آن داشته باشد این خود باعث رشد و تعالی فرد خواهد شد ولی چنانچه نتواند به شکل صحیح با آن روبه رو شود مسایل و مشکلات گوناگونی را بر فرد تحمیل خواهد کرد.

استرس ها در شرایط و موقعیت های گوناگون پدید می آیند. تحولات سریع در بسیاری از زمینه ها، رشد روز افزون جمعیت، تغییر در آداب و رسوم اجتماعی، مسائل مربوط به خانواده ، خویشاوندان، شکست و ناکامی، ازدواج، طلاق، مسکن، مهاجرت، اختلافات زناشویی، ناسازگاری های محیط کار صدمات جسمی شدید، اعمال جراحی، بیماری های صعب العلاج، زندانی شدن و مرگ عزیزان همگی می توانند منشاء بروز مشکلات و ناراحتی های متعددی شوند که بعضی از آن ها بیشتر جنبه جسمانی و برخی جنبه روانی دارند.

صاحب نظران استرس را منشاء 50 تا 80 درصد بیماری ها می دانند. استرس بر عملکرد تحصیلی، اجتماعی و شغلی، رضایت شخصی و از همه مهم تر، سلامت روانی افراد نیز تاثیر نامطلوب دارد.

به طور کلی مهم ترین تاثیرات ناشی از استرس را می توان به چهار نوع تقسیم کرد: هیجانی، فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری. احساس اضطراب و افسردگی، خشم، دلسردی، افزایش تنش جسمانی و تنش های روان شناختی از جمله تاثیرات هیجانی استرس محسوب می شوند، اختلال در کارکرد دستگاه گوارش، افزایش ضربان قلب، اختلال در تنفس و انقباض رگ های خونی، فشار خون بالا، آسیب دیدن بافت عضله، نازایی، توقف رشد، بازداری جنسی ، بازداری دستگاه های ایمنی ، زخم معده، دیابت، آسم، اختلال های پوستی، بی خوابی، سندرم روده تحریک پذیر، ، بیماری های کرونر قلبی، میگرن، سردردهای عصبی، تبخال های عفونی و ویروسی، عفونت های ادراری، تومور، افزایش کلسترول خون، تندخویی و ریزش مو از مهم ترین تاثیرات فیزیولوژیکی استرس به شمار می روند.


از تاثیرات شناختی استرس می توان به اضطراب، هراس ، کاهش توجه و تمرکز، فراموشی و کاهش ظرفیت حافظه کوتاه مدت و افزایش پریشانی و حواس پرتی اشاره کرد. و بالاخره افزایش گریز از کار و فعالیت، اختلال در الگوی خواب، کاهش کارکردهای تحصیلی، شغلی و اجتماعی، روی آوردن به مصرف الکل، سیگار و سایر مواد از تاثیرات رفتاری استرس به حساب می آیند.


به طور کلی افراد مختلف در مقابل عوامل استرس آمیز به سه شکل گوناگون از خود عکس العمل نشان می دهند که به سبک های مقابله با استرس شهرت دارند و شامل : 1 - مقابله هیجان مدار 2 - مقابله اجتنابی 3 - مقابله مساله مدار می باشند.

در حالت اول افراد در برخورد با عامل استرس زا سریعا برآشفته شده، خود و یا دیگران را سرزنش کرده، گریه و بی تابی می کنند، حوار می کشند و... . در حالت دوم افراد در لاک خود فرو رفته، سعی می کنند مسایل پیش آمده را انکار کرده و نادیده بگیرند و خود را با کارهای دیگر سرگرم کنند. و بالاخره در حالت سوم افراد سعی می کنند ضمن حفظ آرامش خود به جای تمرکز بر هیجانات نامطلوب خود بر مساله استرس زای پیش آمده تمرکز کرده و ضمن شناسایی ابعاد مختلف مساله برای حل کردن آن به چاره جویی بپردازند.

تحقیقات مختلف نشان داده افرادی که در مقابل استرس هیجان مدارانه (گروه اول) و اجتنابی ( گروه دوم) عمل می کنند بیشترین آسیب ناشی از استرس را نصیب خود می نمایند. در مقابل افرادی که مساله مدارانه ( گروه سوم) برخورد می کنند به طور معناداری کمتر از دو گروه دیگر دچار آسیب های یادشده می شوند. پژوهش ها هم چنین نشان می دهند که آموزش گروهی تکنیک های مدیریت استرس که شامل ریلکسیشن « تنش زدایی» و تکنیک های شناختی – رفتاری مربوطه می باشند، توانسته اند به شکل قابل قبولی آسیب های ناشی از استرس را کاهش دهند.


منبع :

کشمیری و همکاران ( 1389)، بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی با سبک های مقابله ای در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشمر، پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی بالینی

تاخیر در رشد گفتار و زبان

مقدمه
آرزوی هر پدر و مادری است که فرزند دلبندشان بتواند مانند سایر همسالان خود به موقع حرف بزند و از طریق کلمات با دیگران ارتباط برقرار نموده و احساسات، اندیشه ها و خواسته های خود را به راحتی با دیگران در میان بگذارد.

رشد طبیعی گفتار وزبان نقش اساسی در سایر جنبه های رشد انسان از قبیل رشد اجتماعی ، رشد روانی، رشد اخلاقی ، رشد شخصیتی، پیشرفت تحصیلی و ... داشته و بالعکس رشد ناکافی مهارت های کلامی می تواند بر موارد ذکر شده تاثیرات نامناسبی داشته باشد.


اغلب کودکان با هدف برقراری ارتباط کلامی با اطرافیان بیان اولین کلمات معنا دار خود را حدود یک سالگی شروع کرده و روز به روز بر وسعت دامنه کلمات خود افزوده طوری که مثلا یک کودک دو ساله می تواند تقریبا پنجاه کلمه را بر زبان آورده و از جملات دو واژه ای« به عنوان مثال: نی نی کو؟» جهت ارتباط با دیگران استفاده کند. با این توصیف کودکانی وجود دارند که به دلایلی که در ادامه ذکر خواهد شد دچار تاخیر در رشد گفتار وزبان می شوند.

نشانه ها
این کودکان معمولا برای بیان خواسته های خود از ایما و اشاره استفاده می کنند ،اولین کلمات خود را خیلی دیرتر از همسالانشان بر زبان جاری می کنند، تعداد کلماتی را که بیان می کنند بسیار کمتر ازتعداد واژه هایی است که همسالان آنان به کار می برند، از لحاظ درک و فهم لغات و جملات نیز نسبت به دیگر همسالان خود به طور محسوسی عقب تر هستند، در کاربرد صحیح ضمایر، حروف ربط، اضافه و افعال مشکل اساسی داشته و گفتارشان برای دیگران به ویژه غریبه ها غیر قابل فهم است.

سایر نشانه ها بستگی به دلیل تاخیر در گفتار وزبان دارد. مثلا کودکانی که به دلیل عقب ماندگی ذهنی دچار این عارضه شده اند بستگی به شدت اختلال ذهنی شان به درجات مختلفی از کمبود توجه و تمرکز نیز در رنج بوده همچنین درسایر آیتم های رشدی (( مثل گردن گرفتن، نشستن، راه افتادن و...))تاخیر دارند؛ ولی اگر مثلا علت تاخیر در رشد گفتار وزبان کم شنوایی باشد، کودک در توجه و تمرکز مشکلی نداشته و در برقراری ارتباط از طریق تماس چشمی بسیار خوب عمل می کند.

علل
به غیر از عقب ماندگی ذهنی و کم شنوایی که ذکر شد سایر مواردی که می تواند منجر به تاخیر در رشد گفتار و زبان شود عبارتند از: شکاف کام – اختلال بیش فعالی – آسیب های جزیی مغز- شکاف کام– زبان پریشی- اوتیسم – فلج مغزی.

ناگفته نماند چنانچه کودک از هر جهت سالم بوده ولی محیط غنی به لحاظ تحریکات مناسب گفتاری(( به دلایلی از قبیل عدم حضور یا عدم سلامت روانی مادر)) وجود نداشته باشد نیز فرد ممکن است دچار اختلال یاد شده شود.

عکس العمل والدین
در مواجهه با کودک دچار این اختلال و هر بحران دیگر والدین معمولا 4 مرحله را پشت سر می گذارند در اولین مرحله آن ها دست به انکار مشکل زده و در این جهت گام برمی دارند که می خواهند به هر طریق ممکن ثابت کنند که فرزندشان هیچ مشکلی ندارد از این رو وی را نزد متخصصین مختلف برده تا مگر یک نفر سلامت وی را تایید کند. در مرحله دوم والدین دست به اعتراض زده و شروع به شکوه از این و آن کرده و ناخودآگاه سعی دارند مشکل را به گردن دیگری انداخته و خود را بی تقصیر جلوه دهند.در مرحله سوم والدین به درجاتی دچار افسردگی شده در غم و اندوه فرو رفته و ارتباطات خود با دیگران را بسیار محدود می نمایند و سایر نشانه های افسردگی را تجربه می کنند و بالاخره در نهایت وارد مرحله چهارم یعنی پذیرش شده و قبول می کنند که فرزند شان با سایر کودکان هم سن و سال خود تفاوت دارد.

نکته درمانی در ارتباط با درمان این گروه از کودکان بایستی به والدین آن ها کمک کرد که هرچه زودتر به مرحله پذیرش(( این که قبول کنند که کودکشان دچار مشکل است)) دست یابند؛ چرا که در این صورت است که ضمن پذیرش درمان در جهت تحقق اهداف درمانی با درمانگر نیز همکاری ثمربخشی ((که جزء جدایی ناپذیر یک درمان موفق است)) خواهند داشت.

نکته مهم
تجارب کلینیکی مختلف و تحقیقات معتبر جهانی نشان داده است که بهترین و مفیدترین سن کمک به رشد مهارت های گفتاری و زبانی کودکان دچار تاخیر در رشد گفتار و زبان سنین بین 2 تا 5 سالگی است که به سنین طلایی شهرت دارد و آن هم به این دلیل است که مناطق مغزی مربوط به گفتار در این سنین بیشترین آمادگی جهت اکتساب مهارت های یاد شده را دارد.

حرف آخر
نقش برجسته پزشکان به ویژه متخصصین اطفال،کارکنان مراکز بهداشتی - درمانی و خانه های بهداشت روستایی، و همچنین نقش مدیران و مربیان مهد کودک ها در جهت راهنمایی والدین و ارجاع به موقع این گروه از کودکان به کلینیک های گفتاردرمانی بسیار مهم است.

به امید آینده ای روشن و سرشار از موفقیت برای کودکان ایران زمین

لکنت زبان

مقدمه

ارتباط یکی از اساسی ترین نیازهای هر انسان است که می تواند از طرق مختلف مثل اشاره، گفتار، نوشتار و هنر صورت پذیرد. گفتارکه عمومی تر و ساده تر از سایر شیوه های ارتباطی است نقش بسیار مهمی را در زندگی دارا بوده و اهمیت آن در برقراری ارتیاط برای همگان روشن است.

بروز ناروانی در روند گفتار امری طبیعی است، ولی وقتی میزان این ناروانی ها تا اندازه ای افزایش یابد که روند طبیعی گفتار را دستخوش آسیب کند، توجه شنونده را به خود جلب کند و باعث بروز نگرانی و احساسات منفی در گوینده گردد دیگر با ناروانی طبیعی گفتار مواجه نیستیم بلکه با پدیده ای آسیب شناختی به نام "لکنت" روبرو هستیم .


بروز ناروانی در روند گفتار امری طبیعی است، ولی وقتی میزان این ناروانی ها تا اندازه ای افزایش یابد که روند طبیعی گفتار را دستخوش آسیب کند، توجه شنونده را به خود جلب کند و باعث بروز نگرانی و احساسات منفی در گوینده گردد دیگر با ناروانی طبیعی گفتار مواجه نیستیم بلکه با پدیده ای آسیب شناختی به نام "لکنت" روبرو هستیم . 


شیوع

یک درصد از کل جمعیت جهان دچار لکنت زبان است که البته در کشورها، فرهنگ ها و جوامع مختلف آمار متفاوتی وجود دارد، همچنین شیوع این اختلال در پسران 3 برابر دختران گزارش شده است.


نشانه ها

واضح ترین علائم لکنت همان وقفه هایی است که در روند گفتار روی می دهد. مکث های ناخواسته، گیر و گرفتگی در عضلات لبها، زبان و یا تارهای صوتی حنجره، تکرار غیر عادی بخش هایی از یک کلمه، کشیدن یک حرف یا صدا، از شایعترین علامتها هستند.


علل

لکنت محصول مجموعه ای از عوامل فیزیولوژیک (اختلال درغلبه نیمکره ای مغز)، ژنتیک ( وجود زمینه ژنتیکی)، عاطفی (هیجانات شدید) و خانوادگی (انتظارات نامعقول، حساسیتهای مفرط، سختگیری های تربیتی) و استرس های محیطی است و نمی توان تنها یک علت واحد برای آن ذکر کرد .


سیر و پیش آگهی

لکنت معمولا بین ۲ تا ۷ سالگی شروع شده و بیشترین فراوانی آن در حدود ۵ سالگی می باشد. بطور کلی در ۹۸٪ موارد لکنت زبان قبل از ۱۰ سالگی آغاز شده و به تدریج استقرار می یابد .


پیامدها

لکنت زبان از نظر عاطفی بر فرد اثر نا مطلوب گذاشته و می تواند باعث اختلال در عملکرد فرد ، عدم اعتماد به نفس ، افسردگی، اشکال در برقراری ارتباط با دیگران ، اضطراب ، بدبینی ، پرخاشگری ، خود کم بینی ، عدم پیشرفت در شغل یا حرفه مورد نظر و سر انجام گوشه گیری و دوری از موقعیت های اجتماعی گردد.


درمان

وقتی که صحبت از لکنت زبان می شود اغلب مردم این طور فکر می کنند که لکنت زبان درمان ندارد در حالیکه چنین نیست و این عارضه قابل درمان است. البته ناگفته نماند که درمان لکنت پیچیدگی های خاص خودش را دارد یعنی این که درمان قطعی آن هم طولانی مدت بوده و هم نیاز به تلاش و پیگیری فراوان دارد.


تجارب بالینی بیانگر این واقعیت است که درمورد کودکانی که سنشان کم باشد « بین 5 – 2 سال»، دارای لکنت خفیف باشند « مثلا کل کلمه یا عبارت را تکرار کنند»، هنوز متوجه لکنتشان نشده باشند و شرایط عاطفی و محیط زندگی امنی داشته باشند معمولا بین شش تا هجده ماه لکنتشان به تدریج برطرف خواهد شد ولی در افرادی که علایم شدیدتر لکنت « مثل گیرکردن در یک صدا یا داشتن تیک » را تجربه کرده باشند، سنشان بالای 7 سال باشد و به خاطر لکنت زبان مورد سرزنش دیگران واقع شده باشند طوری که از موقعیت های گفتاری اجتناب نمایند، درمان آن ها زمان طولانی تری را به خود اختصاص خواهد داد.


بهترین زمان درمان لکنت زبان قبل از ورود کودک به مدرسه است چرا که هنوز کودک در این زمان بر مشکل خود آگاهی چندانی ندارد.

درمان لکنت زبان در موارد خفیف به خصوص در کودکان پیش دبستانی تنها چند هفته و در موارد شدید گاهی تا 18 ماه به طول می انجامد. پیشگیری و مداخله زود هنگام در درمان لکنت یک اصل است.


خانواده هایی که کودک را به خاطر لکنتش سرزنش نمی کنند، نگرانی و اضطراب خود را به کودک منتقل نمی سازند، با حوصله به گفته های کودک گوش می کنند، سرعت گفتار خود را کاهش می دهند ، محیطی آرام و به دور از استرس پدید می آورند و با مشاهده اولین علائم لکنت به متخصصان گفتار درمانی مراجعه می کنند احتمال تداوم لکنت را بسیار ضعیف می سازند .


تحقیقات مختلف رابطه بین استرس و اضطراب با شدت لکنت زبان را تایید نموده اند لذا اقداماتی را که در جهت کاهش استرس و نگرانی کودکان انجام شوند تاثیرات قابل توجهی بر کاهش میزان شدت لکنت خواهند داشت؛ از این رو والدین بایستی یاد بگیرند که از طریق برقراری یک ارتباط دوستانه با کودک خود به وی اجازه بدهند که احساسات به ویژه ترس ها و نگرانی های خود را به راحتی با آنان درمیان گذاشته و از این طریق بسیاری از اضطراب های آنان را کاهش دهند ، افزایش احساس ارزشمندی و احساس کفایت کودک نیز می تواند در جهت کاهش لکنت وی عمل نماید چرا که از این راه عزت نفس کودک افزایش یافته و این خود می تواند در جهت رفع بسیاری از مشکلات کودک از جمله لکنت ایشان کارساز باشد.


روند درمان افرادی که در بزرگسالی همچنان با لکنت روبرو هستند طولانی و تدریجی است. اگرچه دارو ها می توانند در کاهش اضطراب مبتلایان به لکنت موثر باشند ولی متاسفانه تا کنون هیچ دارویی که تاثیرات ماندگار و دائمی در بهبود لکنت داشته باشد شناخته نشده است.


درمان بر پایه اصلاح الگوهای نادرست گفتاری و سازماندهی مجدد سیستم عصبی برای کنترل موفق گفتار استوار است. گفتاردرمانگران نحوه کنترل سرعت گفتار و نظارت بر آن را به بیماران خود آموزش می دهند. همچنین این که چطور بتوانند تنش عضلات گفتاری خود را کاهش دهند و گفتاری به دور از فشار و تقلا داشته باشند با بیماران تمرین می شود .


از سوی دیگر، جنبه مهمی از درمان لکنت، تمرکز بر رفع نگرانی ها و انگاره هایی است که در اثر تداوم لکنت در طول سالها در ذهن بیمار شکل گرفته است. برخورهای نادرستی که از طرف خانواده ، مدرسه ، همسالان و سایر افراد جامعه با لکنت فرد صورت می گیرد در ایجاد این هیجانات و باورها موثر است. باورهای غلطی که منجر به ترس از بیان برخی کلمات شده و به نوبه خود لکنت را تشدید کرده است.


خیلی از افراد دچار لکنت زبان که در سنین کودکی درمان نشده باشند جهت درمان لکنت آن ها در سنین بزرگسالی گاهی لازم می شود که حتی روان درمانی انجام شود چرا که ممکن است لکنت آن ها با اضطراب، ترس، افسردگی و یا سایر اختلالات روان شناختی گره خورده باشد.


بسیاری از افرادی که دارای لکنت زبان چندین ساله اند این طورفکر می کنند که :« اگر قرار بود خوب شوم تا حالا خوب شده بودم و فکرهایی از این قبیل»؛ لذا یا اصلا درمان را شروع نمی کنند و یا اینکه درمان را تا حد لازم ادامه نمی دهند. برای این گروه از افراد استفاده از اقدامات روان درمانی به ویژه شناخت درمانی در کنار گفتاردرمانی لازم خواهد شد .


در گفتاردرمانی، جهت درمان کودکان لکنتی از روش های مختلفی از جمله روش کشیده گویی، مکث، گفتار سیلابیک« بخش کردن کلمات» ، تکنیک جریان هوا و گفتار همراه تاخیر استفاده می شود که البته تعیین نوع روش درمانی مناسب « با توجه به سن کودک و شدت لکنت وی» برعهده درمانگر خواهد بود .


جهت تثبیت روند درمان لازم است والدین تکالیف خانگی را که از طرف آسیب شناس گفتار و زبان به آن ها گفته می شود را انجام دهند .

ازدواج های شتابزده، طلاق های زودهنگام

در دین مبین اسلام از تشکیل خانواده به عنوان امری مقدس یاد شده که انسان را از بسیاری از کجروی ها و آشفتگی ها نجات می دهد و باعث خیر و صلاح و آرامش  وی می گردد. به لحاظ روان شناختی و جامعه شناختی نیز منطق آن است که زوجین بتوانند با تاهل اختیار کردن به سمت کامروایی و رضایت از زندگی بیشتر از گذشته حرکت کنند نه به سمت رنج ها و نابسامانی ها. با این توصیف متاسفانه آمار طلاق نگران کننده است و این پدیده شوم اجتماعی آثار مخرب خودش را بیش از پیش بر پیکره خانواده ها و جوامع تحمیل می کند .

ازدواج امری دلپذیر و شیرین است و می تواند همان طور که در ادیان مختلف و به ویژه دین مقدس اسلام به آن تاکید شده پناه انسان ها از آشفتگی ها و رسیدن به ساحل آرامش باشد چرا که زن و مرد در کنار یکدیگر می توانند به کمال مطلوب برسند. آن چه که در این بین اخلال ایجاد می کند آیا خود ازدواج است یا نوع ازدواج کردن ؟ مسلما ذهن هیچ انسان آگاه و بیدار ازدواج کردن را نفی نمی کند بلکه آن را یک موهبت الهی می داند؛ چرا که بسیاری از نیازهای فطری انسان اعم از جسمی و روانی را ارضاء می نماید؛ تحقیقات مختلف نیز بیانگر این واقعیت است که شیوع بسیاری از بیماری های جسمی و روانی در بین افراد متاهل کمتر از مجردهاست. تجربیات نویسنده و سایر همکاران نشان می دهد که  یکی از شایع ترین دلایل طلاق ، ازدواج در سنین پایین (قبل از 20 سالگی) است و یکی از مسایلی که در این سنین منجر به فروپاشی ازدواج می شود عدم رشد و بلوغ عاطفی، روانی و اجتماعی یکی از همسران و یا هر دو نفر آن هاست .


آنچه که عامه مردم از مفهوم بلوغ در ذهن خود دارند ممکن است فقط  بلوغ جنسی باشد که در دختران از حدود 11 سالگی و در پسران از حدود 13 سالگی یعنی شروع نوجوانی آغاز می گردد. هر چند که بلوغ جنسی برای یک ازدواج موفق لازم ولی کافی نیست . مهم شروع زندگی مشترک نیست بلکه تداوم آن است و برای تداوم یک رابطه به ویژه  رابطه کاملی مثل ازدواج، سایر جنبه های بلوغ از جمله بلوغ عاطفی، روانی و اجتماعی را نیز باید به طور جدی مد نظر قرار داد.


بلوغ دارای چهار مرحله است : بلوغ جنسی، بلوغ عاطفی، بلوغ روانی (فکری) و بلوغ اجتماعی. برای یک ازدواج موفق و پایدار رسیدن به بلوغ اجتماعی امری بدیهی است ؛ چرا که در غیر این صورت فرد نخواهد توانست خود را با اجتماع و گروهی که با آن ها در ارتباط است سازگار نماید. سازگاری با دیگران به درک و پذیرش شرایط متقابل و پذرش  نقش و مسولیت اجتماعی مربوط می شود .


بسیاری از ازواج ها که به طلاق منجر می شود ازدواج های مربوط به سن نوجوانی است یعنی زمانی که فرد فقط بلوغ جنسی را تجربه کرده و از سایر جنبه های بلوغ بی بهره است . فردی که مرحله نوجوانی را طی می کند و هنوز نسبت به خود و دیگران احساسات و عواطف مختلفی را دارد و به ثبات عاطفی لازم نرسیده است، نمی تواند در علاقه  داشتن به فرد خاصی ثابت قدم بوده ، از اینرو ممکن است هر لحظه علاقه اش به افراد تغییر کند لذا نمی تواند همسر مناسبی باشد. همچنین این فرد به لحاظ عاطفی نخواهد توانست مستقل از خانواده اصلی خود رفتار نماید. مثلا  نمی تواند بین علاقه به همسر و علاقه به مادرش فرق بگذارد. همچنین نخواهد توانست در شرایط حساس و بحرانی هیجانات خود را کنترل و مدیریت نماید و این به نوبه خود باعث پاره ای اختلافات خواهد شد. به همین دلیل  اکثر روان شناسان سنین قبل از 20 سالگی را برای ازدواج مناسب نمی دانند و بر این باورند که هر چه انسان در زمان ازدواج به مراحل بالاتری از بلوغ رسیده باشد ( رسیدن به بلوغ اجتماعی؛ حدود 23 سالگی برای دختران و 27 سالگی برای پسران) احتمال ثبات وی در ازدواج به دلیل پختگی و ثبات  در حالات روان شناختی از جمله استقلال عاطفی ، استقلال فکری و برخورداری از سازگاری اجتماعی بالاتر بیشتر خواهد شد.

عشق

در فرهنگ عامه، از عشق، به معنای داشتن علاقه شدید، تعبیر می شود؛ حال آن که داشتن علاقه و شور و اشتیاق نسبت به طرف مقابل، فقط یکی از اجزاء عشق است. نظریه مثلثی عشق، که توسط یکی از روان شناسان معاصر بنام اشترنبرگ ابداع شده و به نام خود او مشهور است، مفهوم عشق را در سه جزء کلی که می توانند اضلاع یک مثلث باشند شرح داده است : جزء صمیمیت « Intimacy » که شامل احساس نزدیکی، برقراری ارتباط متقابل، و دلبستگی در رابطه است؛ جزء شور و اشتیاق «Passion» که مبتنی بر انگیزش های جنسی و جذابیت های جسمانی است و جزء تعهد و تصمیم « Descision/ CommitmentF» که در کوتاه مدت به شکل تصمیم برای برقراری ارتباط و در طولانی مدت به شکل تعهد و احساس مسولیت برای حفظ و تداوم آن رابطه تظاهر می یابد. این سه جزء عشق در ترکیب با یکدیگر هشت نوع متفاوت از عشق را بوجود می آورد که شامل موراد ذیل است:

1) فقدان عشق «non love»: وقتی است که هیچ یک از اجزاء عشق حضور ندارند. بخش عمده روابط بین فردی و تعاملات اتفاقی ما با دیگران را این نوع رابطه تشکیل می دهد.

2) دوست داشتن « Liking» : فقط جزء صمیمیت وجود دارد و دو جزء شور و اشتیاق و تعهد در رابطه وجود ندارند.

3) شیدایی « Infatuated Love» : تماما شور و هیجان است بدون تعهد و یا صمیمیت . این نوع از عشق به سرعت بوجود می آید و همراه با درجات بالایی از برانگیختگی فیزیولوژیک همراه است.

4) عشق تو خالی «Empty Love » : عشقی که صرفا برخاسته از تصمیم یا تعهد به حفظ ارتباط است و اجزاء صمیمیت و شور و اشتیاق در آن جایی ندارد. هر چند که در جوامع غربی این نوع از عشق مختص مراحل پایانی یک رابطه در نظر گرفته می شود، در جوامع سنتی تر ممکن است این حالت مربوط به اوایل شروع یک ارتباط باشد.

5) عشق رمانتیک : شامل ترکیب اجزاء صمیمیت و شور و اشتیاق است و نسبت به تداوم ارتیاط هیچگونه تعهدی از جانب طرفین دیده نمی شود.

6) عشق شراکتی « Companionate Love » ترکیب اجزاء صمیمیت با تعهد این نوع عشق را که در واقع نوعی دوستی طولانی مدت همراه تعهد به حفظ رابطه است، شکل می دهد. در ازدواج هایی که به مرور زمان جذابیت های جسمانی و جزء شور و اشتیاق افول می کند این وضعیت دیده می شود و در واقع زن و شوهر به دوستانی تبدیل می شوند.

7) عشق کور « Fatus Love » ترکیب صرفا جزء شور و اشتیاق با تعهد است که صمیمیت در آن نقشی ندارد . طرفین پس از یک دیدار کاملا اتفاقی به سرعت عاشق شده و ازدواج می کنند. این گونه روابط معمولا متزلزل بوده و در معرض خطر فروپاشی قرار دارد.

8) عشق کامل « Consummate Love » رابطه ای که در آن هر سه جزء صمیمیت، شور و اشتیاق و تعهد به تناسب وجود دارد.

برخی پژوهش های داخل و خارج کشور نشان داده است که هم در مردان و هم در زنان بین نمرات سه جزء عشق با رضایت زناشویی همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، یعنی هرچه نمرات هر یک از اجزاء عشق بالاتر باشد میزان رضایت زناشویی نیز بالاتر خواهد بود.همچنین از بین سه جزء عشق، جزء صمیمیت بالاترین تاثیر را برروابط زن شوهر دارد؛ بعد از آن تعهد و در آخر بعد شور و اشتیاق.

در ازدواج هایی که به سرعت شکل گرفته و به سرعت دچار ناهنجاری می شود احتمالا در شکل گیری آن ها جزء شور و اشتیاق عشق در ابتدا بسیار پر رنگ بوده که طبیعتا بعد از وصال عشاق، فروکش کرده است.

در تحقیقات همچنین ذکر شده است که افزایش صمیمیت خود می تواند باعث ایجاد و افزایش تعهد و همچنین شورو اشتیاق در بین همسران شود. صمیمیت حاصل شناخت صحیح زوجین نسبت به یکدیگر است که بایستی این شناخت قبل از ازدواج شروع و در ادامه کامل و کامل تر شود و تعهد که جزء سوم عشق بین زن و شوهر است در صورتی استحکام خواهد داشت که بر اساس شناخت درست زوجین از یکدیگر شکل گرفته باشد. و کلام آخر اینکه یک ازدواج موفق با بعد شور و اشتیاق « علاقه متقابل» آغاز و بعد از رسیدن به یک شناخت صحیح و کافی« صمیمیت»، منجر به ایجاد تعهد « جزء سوم عشق » بین زوجین می شود.

منبع: مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران، دوره شانزده، شماره 54، مهر و آبان 85 ، ص 109